close
تبلیغات در اینترنت
در قهقه مستانه شهیدان


شهیدان زنده اند اَللهُ اَکبَر


به حق پیوسته اند اَللهُ اَکبَر




ادامه مطلب


برچسب ها : یا حسین ,
بازدید : 16
[ چهارشنبه 05 مهر 1396 ] [ 9:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


 

هلا ای شیعیان اِبنُ الولا را سر بریدند

هُمای مَه لقای مُصطفی را سر بریدند

درعاشورا چه غوغایی به پا درکربلا بود

جواهر دانه ی آلِ عَبا را سر بریدند

زِ هفتاد و دو یاران، کُشته ها را پُشته کردند

همه شیرانِ دشتِ کربلا را سر بریدند

قساوتها نمودند از نبردِ نا برابر

جوانمردانِ نابِ «هَل اَتی» را سر بریدند

سُکانِ کشتیِ حق را به نامردی شکستند

به دریایِ تلاطم ناخدا را سر بریدند

پس از قطعِ دو دستانِ ابالفضل دلاور

پلیدان آن یلِ شیرِ خدا را سر بریدند

نه شرم از روی پیغمبر نمودند و نه قرآن

«خَلیلُ الله و روحُ اللهِ» ما را سر بریدند

به رویِ منبر پیغمبرِ خاتم خزیدند

شغالان ازقَضا «حُسنُ القَضا» را سر بریدند

سَرِ قرآنِ ناطق را به نامِ دین شکستند،

هلا «کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری» را سربریدند

چنان بَراهلِ بیتِ پاکِ پیغمبرجفا رفت،

که اَرکانِ کَرَم، بحرِسخا را سربریدند

برای بُردَنِ انگشترِ سلطانِ دلها،

تمامِ غیرت و حُجبِ حَیا را سربریدند

لبِ تشنه خدایا از قفا با دشنه ای کُند،

زِ پیکر زاده ی «بَدرُالدُّجی» را سربریدند

خیانتها به نسلِ آدم از قومِ دَغا رفت

چنان آیینه ی داورنما را سر بریدند

پس از آن پیکرش را با سُتوران مُثله کردند

جوانمردی، شَرَف، صِدق وصفا را سر بریدند

عجب «ذِبحِ عظیمی» را خدا در نینوا کَرد

چو قرآن، در منای نینوا را سر بریدند

مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : ذبح عظیم , شیعیان , ابن الولا , سر بریدند , جواهر دانه , آل عبا , مصطفی , عاشورا , غوغایی , کشته ها , پشته , شیران , دشت کربلا , قساوتها , جوانمردان , هَل اَتی , سکان , کشتی , شکستند , ناخدا ,
بازدید : 15
[ جمعه 31 شهريور 1396 ] [ 17:44 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روضه و ماتم به پا گردیده است
عالم وآدم سیه پوشیده است


تعزیت گوید خدا برماسوا
خون بگرید برحسین ارض وسما


پنجمین دُردانه ی آل عبا
کرده غوغایی به پادرکربلا


درقیام ودرقعود ودرسجود
جان خود را با خدا، سودا نمود


آتشی درجان ما افروخته
معنی عاشق شدن آموخته


باشهادت عشق معنا می شود
کربلا « اِنّا فَتَحنا» می شود


عشق یعنی : اَلَّـذینَ یُـؤمِنـون،
لَن تنالُواالبِرَّحَتّی تُنفِقوُن


مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : کربلا , انا فتحنا , شهادت , عشق , معنا , روضه , ماتم , گردیده , تعزیت , ماسوا , حسین , ارض , سما , پنجمین , دردانه , آل عبا , غوغایی ,
بازدید : 15
[ جمعه 31 شهريور 1396 ] [ 17:36 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


مأموریتِ مسلم ابن عقیل از سوی امام حسین(ع) برای گرفتن بیعت درپاسخ به دعوتِ کوفیان از ایشان:

 

زبان حال و نامه امام حسین(ع)به کوفیان:

 

 

بعدِ بسم اللهِ رَحمنِ الرّحیم

 

السّلام ای کوفیانِ در حریم

 

راهِ من باشد فقط اصلاحِ دین


با کتابِ نابِ ختم المرسلین

 

حُکمِ دین تنها کتاب وسنّت است

قائمِ اَمرِ خدا بی منّت است

 

آمده مکتوبه ها چندین هزار

بادوصد اِمضایِ اَشراف و کبار

 

شکوه هاتان حاکی از بی رهبریست

 

داد و استمدادتان بی داوریست

 

تا سعید و هانی آخرنامه ها

نزدم آوردند از سوی شما


شد مرا حجّت تمام اندر قیام

 

تا کنم در نینوا برپا خیام

راهِ من باشد فقط اصلاحِ دین


با کتابِ نابِ ختم المرسلین


کوفیان، مسلم علمدارِ من است

بهترین سالار و سردارِ من است

 

این سپهدار ورحیلِ بی بدیل

می نمایم با دلیل او را گسیل

او سفیر من  بُوَد باصد امید


جملگی باحضرتش بیعت کنید


یار وغمخوار است و سردارِ حسین


یادگارِ  بدر و احزاب و حنین


این عمو زاده بود اِبنِ عقیل


بر شما باشد زِ مردو زن کفیل


رازِتان را در میان با او نهید


دستِ بیعت با دو دست او دهید


می سراید باشما از عشق پاک


روشنی بخشد چو ماهِ  تابناک

باشد از من نزد او امر ولی


از امامِ خود، حسین ابنِ علی


حامل اَمرِ  امامت بر شماست


ناخدایی با درایت بر شماست

 

تا به فرمانم به او بیعت کنید


خواهم آمد نزدتان با صد امید
...

 

با فراخوانِ شما آماده ام

 

الرّحیل از سوی کعبه داده ام

رَدِّ دعوت کی کنم از اُمّتَم


عِترَتِ پیغمبرِ بی مِنّتَم


(راوی)
:

 

چون سفیر آمد به گِردَش آمدند

دورِ اوپیر وجوان حلقه زدند


کُلِّ اقشار ،ازیمین واز یسار


مسلمین افزون زصدها وهزار


هر کدام از کوفیان با طَمطراق


غرقِ در شمشیرو خنجر بایراق


به به وچه چه ازآنان شد بلند


حامیِ فرزندِ زهرا سربلند


فوج فوجِ مردمان درخدمتش


منزلِ سالِم* مَحلِّ بیعتش


گوشِ جانها پُر ز پیغام ِحسین


خطبه ها خواندند با نام حسین


یا، رَجَزخوانی نمودندآن سران


ضمن بیعت هم قَسَم تا پایِ جان


مسلم از آنان همه  بیعت گرفت


ازخواص وعامی وهیئت گرفت


پس پیامی بر امامِ خود بداد


تا بیاید از برای عدل و داد
:

کای اماما کوفیان آماده اند


قول همیاری به ما را داه اند

 

کرد اه ند ا اینان به ماها اقتدا

 

کوفیان از ابتدا  تا، انتها

#
باخبرشد چون یزید از این قیام


می گساری می نمود اندرخیام


با سگ وبوزینه ها مفعول بود


درقماروشُربِ می مشغول بود


فوراً از روی غضب پیکی بداد


بر عبیداللهِ پَست، اِبنُ الزّیاد:


کای فلان ِابن فلانها زود باش


بشنو،این فرمان به فکرسود باش


آب در دستت رهاکن ،حیله باز

 

جانبِ کوفه همین اَلآن بتاز

تا بدانجا یک قدم درجامزن


گردنِ آن فتنه جویان را بزن


#

آن زیادِ نابکار از جا جهید


عین کرکس بر درِ کوفه رسید


بافریب وحیلتی بسته نقاب


ریش وموی خود نموده درخضاب


جایِ مولامان حسین آمد فرود


قاپِ این کوفی تباران را ربود


داخلِ بیت العماره جاگرفت


مثل کفتاری در آن مأوا گرفت


با دوصد تهدید وتطمیع وفتن
...،

هم ز مأموران مخفی وعلن
...،

سُست عنصُرهای کوفی راخرید


جمعی از آنان به صُــّلابه کشید


حیلتِ آن دون صفت شد کارگر


شیعیان ازظلم وی خونین جکر


خدعه کردو از شکاف فتنه ها


بهره ها بُرد ازغلاف دشنه ها


شدجدا خیلِ جماعت از سفیر


ازجوان وخبرگان وخُردو پیر


ترسُ وحشت کوفه را دربَر گرفت


مسلمِ تنها عبا بر سر گرفت


از پیِ آدم همی گشت و ندید


تا از آنها جملگی شد ناامید


نامه ای سویِ امام خود نوشت


کای عموزاده نیا در این بهشت


#

شرح حال مسلم(ع) در کوفه
:


این جماعت دوش کردند اِقتدا


در نمازی از سر ِعُجب و ریا


روز ِدیگر یک نفر برجا نبود


هرکسی رفت از پیِ سودا و سود


کوفیانِ بی مروّت جا زدند


اِبنِ عمّت را چه بی پروا زدند


در میان شهر سرگردان شدم


کوچه ها می گشتم حیران شدم


شهر ِکوفه از وجودم خسته شد


پس همه درها به رویم بسته


تشنگی تاب و توانم را برید


گشتم ازنامردمان بس ناامید


تاگذر افتاد بن بستی مرا


شربت آبی زیک دستی مرا


آن یکی پیره زنِ مهمان نوازدر


"
طوعه"، منزل را به رویم کرد باز


درسرایش لحظه ای راحت شدم


با وضوئی سوی قدقامت شدم


باخدایِ خود به درگاهِ نیاز


غافل از دنیا به پا کردم نماز


نیمه شب فرزندِ طوعه سررسید


صیدِ خود را اندرونِ خانه دید


این جوانِ ناکِسِ آدم فروش


موضعِ من را گزارش کرد دوش


درشبیخونی سحرگه صد سوار


با یراق آمد برای کارزار


پس مهیّا گشتم و بالان شدم


ازنفاق ناکسان نالان شدم


آیه ی اِنّا اِلَیهِ راجِعون


خواندم وشمشیر خود کردم برون


بی حیاها وارد خانه شدند


حمله ور گشتند و دیوانه شدند


در دفاع دینِ حق بی چندوچون


ها فکندم دشمنان درخاک وخون


کوفیان باسنگ وآتش برسرم


می زدند ازپشت بام این پیکرم


اِبنِ عمِّ من ،میا ، کوفه میا


بی وفا این مردم پُرادّعا


#

زخمهائی برسرورویم زدند


جای شانه نیزه درمویم زدند


پس یکی«حمربن بکران»ضربه زد


برلب ودندانِ من آن بی خرد


اِبنِ اشعث این لعین دادم امان


تاگذارم برزمین تیغ وسنان


لیک دانستم که اینها خائنند


در امان هم خُلفِ وعده می کنند


تا کنم اتمام حجّت برعدو


تیغ کردم در غلافِ آن فرو


بار دیگر در امان اصرار کرد


با قَسَمهایش بدان اقرار کرد


پس رهاکردم زکف تیغ وسنان


خونِ لبهایم روان بود از دهان


اَستری آورد وگشتم من سوار


بُردَنَم نزدِ پلیدِ نابکار


هی جسارت کرد برمن ،او زیاد


آن زنا زاده، دَغَل، "اِبنُ الزّیاد
"

بعد ازآن فرمان قتلم را نمود


بَکرِ ملعون هم به بام اجرانمود


از عمارت پیکرم کرده رها


پس فرودآمد تنِ از سر جدا


اِبنِ عمِ من میا کوفه میا


بی وفاینداین سگانِ بی حیا


#

الغرض، اِبنُ الزّیادِ پستِ دون


این سگِ مست ازسیاست پُرجنون


عدّه ای را با زَرِ سُرخش خرید


هرنفس کش را زبانش می بُرید


مثله کردو کُشت و ناخنها کشید


پایِ آن دارالماره سربرید


شرم از روی رسولُ اللَه نکرد


رحم برجان آلِ آلُ اللَه نکرد


کَلبیِ* پیرِ غلامِ مرتضا


کشته شد این حامی دین خدا


دست وپاهای بسی زنجیر کرد


هم ستم بر نوجوان وپیر کرد


زیرِ آن دارالعماره سربرید


"
هانیِ ابنِ عُروه" باموی سفید


یک تن از این کوفیان لب وانکرد


در ادای حقّ ما پروا نکرد


بی وفایند وجنانت می کنند


بابرادرهم خیانت می کنند


اِبنِ عمِّ من میا، کوفه میا

خدعه ها دارند این قومِ دَغا


مهدوی




ادامه مطلب


برچسب ها : مسلم , ابن عقیل , کوفیان , اصلاح , سنّت , منّت , مکتوبه , اشراف , حجّت , نینوا , علمدار , غمخوار , کفیل , بیعت , فرمانم , فراخوان , الرحیل , عترت , سفیر , همیاری ,
بازدید : 15
[ جمعه 31 شهريور 1396 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


اما پدر که نامِ خود از مصطفی گرفت

کامِ مرا به تربتِ کربُ بلا گرفت


بعد از زیارتی که نصیبش خدا نمود

نامم غلامِ رضا کرد و هدیه را گرفت


در گوشِ راست اذان و به چپ اقامه گفت

جان و دلم زِ راز و نیازش صفا گرفت


در سجده ای دو مرتبه شکری جدا نمود

سوی خدا دو دستِ دعا بی ریا گرفت


روزی و رزقِ حلالِ خدا به من رساند

هرجا شفای دردِ مرا از خدا گرفت


طفلی بُدَم سه ساله زِ کامم زبان گشود

الفاظ و حرف و واژه زِ نایم صدا گرفت


با خود گرفت دستِ مرا و به روضه بُرد

در مسجد و حسینیه دَم با عزا گرفت


بی شیله پیله بود و رنجش خاطر نداشت

آنقدر ساده زیست که جنّت سرا گرفت


با مَشکِ اشکِ خود به حسین اقتدا نمود

قبضِ عبور صِراط از خدا دوتا گرفت


همواره راه علی(ع)رفت و مهدوی بماند

"عَهدِ" حضورِ ظهورش جدا گرفت


غلامرضا مهدوی آزاد- استهبان

22/1/96



ادامه مطلب


برچسب ها : پدر , مصطفی , تربت , غلامِ رضا , گوشِ راست , نیازش , سجده ای , دو دست , الفاظ , واژه , گاهی , روضه , مسجد , حسینیه , رنجش , شیله , آنقدر , مشک , اشک , صراط ,
بازدید : 85
[ جمعه 25 فروردين 1396 ] [ 12:3 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


نازنینی از تبار کوثر اینجا آرمیده

کفتر دل بارها بر بام و ایوانش پریده


بر فرازِ آسمانِ نیلگون زیبا مزارش

گنبد و گلدسته ها فیروزه ای نقشی کشیده


زادهِ موسی بن جعفر شاه دین "پیر مراد" است

درشمارِ معجزاتش دادِ محرومان رسیده


شهر استهبان نگینی باشد از انگشترینش

لاله هایی در جوار مرقدش در خون تپیده


هرشبِ جمعه زیارت می روم بعد از نمازم

خاکِ کویش را نمایم توتیای هر دو دیده


هرکسی بر او دخیلی بسته حاجاتش گرفته

کودک و پیر و جوانِ شهرمان دارند عقیده


اِذنِ پابوسی دهد برمهدوی گر روح پاکش

می کنم بیتوته اینجا از سَـرِ شب تا سپیده


 

غلامرضا مهدوی آزاد

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : پیر مراد , استهبان , نگینی , انگشترینش , معجزاتش , شاه دین , محرومان , مرقدش , نیلگون , نازنینی , کوثر , ایوانش , گلدسته , فیروزه ای , توتیای , دخیلی , حاجاتش , شهرمان , پابوسی , بیتوته ,
بازدید : 93
[ پنجشنبه 10 فروردين 1396 ] [ 17:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


فاطمه آرام جان ای مهربان زهرا بمان

صَیقـل آئینه های انس وجان زهرا بمان

لاله ی خونین و خاموش گلستان نبی

با توعطر آگین بُوَد محرابمان زهرا بمان

طایر بشکسته بالم ای تمام باورم

دوریَت برما گران باشد، گران، زهرا بمان

باربگشای ای عزیزم این چه وقتِ رفتن است

با نوای هَل اَتای کاروان زهرا بمان

یاورِ مظلومه ام ای شاهد رنج علی

شام غربت زود باشد این زمان زهرا بمان

ای گل نیلی رُخِ غم پرورم  پرپر مشو

پَر نکش ای طائرِ هفت آسمان زهرا بمان

گفتنی ها باتو دارم  محرم الأسرارِ من

بی تودشمن شاد گردد بی گمان زهرا بمان

ای تمام تو امانت از پیمبر نزدِ من

با چه روئی رد کنم ازخود ضِمان زهرا بمان

با تو تقوا بوی گلهای بهشتی می دهد

شافع روزِ جزای "شیعیان" زهرا بمان

بلبل بَیتُ الحَزَن رویت مکن پنهان زمن

با همه آه وفغان، ای قد کمان زهرا بمان

درغم دوریِ تو احساس پیری می کنم

چهره ات کرده بهارم را خزان زهرا بمان

می کنی آثار سیلی را نهان از من ولی،

باعلی ، با روی نیلیّ و نهان زهرا بمان

تکیه گاهم این کمانِ قـدِّ رعنای شماست

وای اگر اُفتد عصایم درمیان زهرابمان

ای که آزار تو، آزار رسول است و خدا

از خدا خواهم پناه و اَلأمان؛ زهرا بمان

دوریت از پا بیندازد مرا همسنگرم

می کند داغت علی را ناتوان زهرا بمان

درسقیفه خائنان، چوب حراج دین زدند

تا کنی اِفشا مَتاعِ آن دُکان زهرا بمان

غاصبانِ منبر و محرابِ دینِ احمدی

کینه ی دیرینشان گشته عیان، زهرا بمان

این دغلبازانِ پُست و نام و نان افشا نما

تا شوند آنان سیه روی جهان زهرا بمان

بی تو در گردابِ غمها، کی به ساحل می رسم

کشتی ام بی تو ندارد بادبان زهرا بمان

بازهم با چاهِ کوفه دردِ دل خواهم نمود

شکوه ها دارم ازاین نامردمان زهرا بمان

"مهدوی" راه ولایت ازعلی تا مهدی است

برسرپیمان خون با یوسفِ زهرا بمان

# # #



ادامه مطلب


برچسب ها : زهرا , بمان , مهربان , صیقل , خونین , خاموش , گلستان , گران , هَل اَتا , کاروان , مظلومه , طائر , گفتنی , دشمن , امانت , تقوی , بهشتی , ضمان , فغان , نیلی ,
بازدید : 130
[ جمعه 06 اسفند 1395 ] [ 11:3 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



بهمن 57

 

بادِ موافق به زمستان وزید

روح خدا از دَمِ عیسی دمید

بحرِ خُروشانِ زمان رام شد

نوحِ سُکاندار ، دل آرام شد

بارِشِ رحمان به دل وجان گرفت

باور و هِمّت سَروسامان گرفت

فجربرآمد همه جا نور شد

کوری چشمِ شب دیجور شد

مامِ وطن عزّت خود باز یافت

گلشنِ دین سروِ سر افراز یافت

پیرِخُمین آمد وپیمانه داد

باده ی جانانه زمیخانه داد

بادِ صبا، عطرِ شهیدان وزید

روحِ خدا، روضه ی رضوان، رسید

دیــوِ پلیــد آن طــرفِ آبــها،

گِل به دهن غرقه ي سیلابها،

شورو نوا در سرِ پیرو جوان،

لاله شد از خونِ شهیدان، جهان

بیست ودوِ بهمنِ پنجاه وهفت

نورِ خدا آمد و ظلمت برفت

دست خدا، حامی پیکار بود،

وَحدتِ مردم سبب کار بود

حامی ایران کَرَمِ کِردگار،

هست خمینیُّ و رَه اَش ماندگار،

مهدوی ار عشق تو را در سر است،

خامنه ای وارثِ پیغمبراست


غلامرضا مهدوی آزاد- استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : بهمن , فجر , خمینی , عشق , خامنه ای , مهدوی , پیغمبر , ماندگار , حامی , ایران , کردگار , زمستان , سکاندار , همّت , دیجور , وطن , عزّت , گلشن , خمین , پیمانه ,
بازدید : 110
[ سه شنبه 12 بهمن 1395 ] [ 21:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


کاروانسالار عشقم ارمغان آورده ام
از سَفَر صاحبدلان، یک کاروان آورده ام

کهکشانها را منور کرده ام در شام تار
ماهِ کنعان در رواق آسمان آورده ام

نینوای پُر بلا از ما پذیرایی شده ست
بهترین گلهای طاها میهمان آورده ام

میزبانان سر بریدند از تنِ آلاله ها

خون دل ساغر به ساغر شوکران آورده ام

 

وارثانِ نوح و یاسین را به مسلخ بُرده اند

گُلشنِ آلِ عبا بی باغبان آورده ام


روی دستِ دشمنانم بر فرازِ نیزه ها
زینتِ دوشِ نبی را نغمه خوان آورده ام

پاره ی قرآنِ ناطق را، ز دشت لاله ها
هدیه در طشت طلا، زآن بوسِتان آورده ام

خیزران و بوسه بر دندان و لبها نا رواست
بوسه گاهِ "خاتم پیغمبران" آورده ام

گرچه طعنه می زنندم کوفیانِ بی وفا
نقضِ عهدِ ناکثان امّا عیان آورده ام

خوانده ام منزل به منزل خطبه های آتشین

سینه سینه شکوه ها از این و آن آورده ام


کردم افشا چهره ی اَعدا برای خاصُ عام
کُفرِ اینان را به هرجا بر زبان آورده ام

خارجی خوانندمان این قاسطین ومارقین
عِترتِ آلِ علی را ترجمان آورده ام

کوه صبرم قلّه ام در"شامُ، شامُ، شام" بود
بهرِ عالم صد نشان از بی نشان آورده ام

داغدارم، مو سپیدم، گرچه شد قدّم کمان
عشق و ایثار از برای هر زمان آورده ام
#
شاعری شرمنده ام"یالَیتَنا کُنتُ مَعَک"
شرحه شرحه سینه ای آه و فغان آورده ام


غلامرضا مهدوی آزاد




ادامه مطلب


برچسب ها : کاروانسالار , ارمغان , آورده ام , کاروان , کنعان , رواق , آسمان , نینوا , پذیرایی , فرات , بهترینها , میزبانان , شوکران , طاها , یاسین , مسلخ , رینت , طشت , قرآن , ناطق ,
بازدید : 130
[ دوشنبه 17 آبان 1395 ] [ 8:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

فیلم شعرخوانی



ادامه مطلب


برچسب ها : شعر , خوانی , مقام , معظم , رهبری , نرسد , سخن , کسی , ملاحت , حق , صحبت , مفروش , محرم , جهت , هزار , بازار , کاینات , سکه , عیار , کلک ,
بازدید : 153
[ دوشنبه 03 آبان 1395 ] [ 9:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
:: تعداد صفحات : 4
1 2 3 4 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • فایل زون