close
تبلیغات در اینترنت
قهقه ی مستانه ی شهیدان
آخرین ارسال های انجمن


کاروانسالار عشقم ارمغان آورده ام
با صفا صاحبدلان، یک کاروان آورده ام

کهکشانها را منور کرده ام در شام تار
ماهِ کنعان در رواق آسمان آورده ام

نینوا، بینِ فُرات از ما پذیرایی شده ست
بهترینها، جان نثاران میهمان آورده ام

میزبانان سر بریدند از تنِ مردانِ ما

خون دل ساغر به ساغر شوکران آورده ام

 

وارث طاها و یاسین را به مسلخ کشته اند

گُلشنِ آلِ عبا بی باغبان آورده ام


روی دستِ دشمنانم بر فرازِ نیزه ها
زینتِ دوشِ نبی را نغمه خوان آورده ام

پاره ی قرآنِ ناطق را، ز دشت لاله ها
هدیه در طشت طلا، زآن بوسِتان آورده ام

خیزران و بوسه بر دندان و لبها نا رواست
بوسه گاهِ "خاتم پیغمبران" آورده ام

گرچه طعنه می زنندم کوفیانِ بی وفا
نقضِ عهدِ ناکثان امّا عیان آورده ام

خوانده ام منزل به منزل خطبه های آتشین

سینه سینه شکوه ها از این و آن آورده ام


کردم افشا چهره ی اَعدا برای خاصُ عام
کُفرِ اینان را به هرجا بر زبان آورده ام

خارجی خوانندمان این قاسطین ومارقین
عِترتِ آلِ علی را ترجمان آورده ام

کوه صبرم قلّه ام در"شامُ، شامُ، شام" بود
بهرِ عالم صد نشان از بی نشان آورده ام

داغدارم، مو سپیدم، گرچه شد قدّم کمان
عشق و ایثار از برای هر زمان آورده ام
#
شاعری شرمنده ام"یالَیتَنا کُنتُ مَعَک"
شرحه شرحه سینه ای آه و فغان آورده ام


غلامرضا مهدوی آزاد




ادامه مطلب


برچسب ها : کاروانسالار , ارمغان , آورده ام , کاروان , کنعان , رواق , آسمان , نینوا , پذیرایی , فرات , بهترینها , میزبانان , شوکران , طاها , یاسین , مسلخ , رینت , طشت , قرآن , ناطق ,
بازدید : 5
[ دوشنبه 17 آبان 1395 ] [ 8:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

فیلم شعرخوانی



ادامه مطلب


برچسب ها : شعر , خوانی , مقام , معظم , رهبری , نرسد , سخن , کسی , ملاحت , حق , صحبت , مفروش , محرم , جهت , هزار , بازار , کاینات , سکه , عیار , کلک ,
بازدید : 9
[ دوشنبه 03 آبان 1395 ] [ 9:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

 

موضوع شعر: دشواریهای زیبای کربلا ، کوفه، شام

الف- وداعُ واقعه


هنگامِ  وداعِ گل وگلزار چه دشوار

دل کندنِ از خواهرِغمخوار چه دشوار


بشکسته کمر درغمِ عباس دلاور

بی یاور و بی میر وعلمدار چه دشوار


لب تشنه بنی هاشم و سیرآب در ودشت

فریاد عَطَش اَلعَطَشِ یار چه دشوار


کردند جدا سر زِتنِ یوسفِ زهرا

بوسیدن آن حنجرِ خونبار چه دشوار


شد کربُ بلا مَسلَخِ یارانِ وفادار

پاکوبِ سواران تنِ اَبرار چه دشوار


خونخواهی عُشّاق فداکار چه سخت است

دلداری یاران عزادار چه دشوار!


بر اهل حرم وای مصیبت زِ دورانِ اسارت

مردانه زنی قافله سالار چه دشوار

#

ب- شام غریبان


هنگامه به پایان شده و تنگِ غروب است

در پیش بیابانِ  پُر از خار چه دشوار


سخت است بَرَند اهلِ حرم را به اسارت

دیوانِ سیاه از پیِ آزار چه دشوار


افتاده به بستر "ولی" آن شیرِ به زنجیر

تیمار از آن عابد بیمار چه دشوار


برپا شده در کربُ بلا غلغله ای سخت

در شام غریبان و شبِ تار چه دشوار


اهل حرمِ آل علی در تب و تابند

آزاده وَلی در غُل ومسمار چه دشوار


شلاّقِ عدو، جای نوازش زِ یتیمان،

در باور اگر آید و پندار چه دشوار


غارت زده گانند اسیرانِ حرم وای

وای از سِتَم و، صبرِ براین کار چه دشوار

#

پ- اسارت


زآن ماتم عظما چه گذشته ست به زینب?!

در چشمش اگر خارعلی وار چه دشوار


چرخاندن سرها سرِ نی با همه اصحاب

در شام سرِ کوچه و بازار چه دشوار


خاکم به دَهن؛ خوردنِ دشنام چه سخت است

بشنیدن صد طعنه زِ اَغیار چه دشوار


در طشت وسنان قاری قرآن سرِ مظلوم

برلب اگرش چوب سزاوار؟! چه دشوار


بشکن قلم ای شاعر ازاین روضه ی منظوم

خون شد جگرو دیده زِ گُفتار چه دشوار


این رنج و بلاها همه در دیده ی زینب

زیبائی محض است، چه هموار چه دشوار


غلامرضا مهدوی آزاد


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : عاشورا , زیباییها , دشوار , همراهی , عُشّاق , هوادار , آزاده , غل , مسمار , تیمار , عزادار , غریبان , دشت , بلا , غلغله , عطش , مسلخ , زیباتر , صدپاره , خاشاک ,
بازدید : 9
[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 10:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


به نام خدا



هرکه را خونِ حسینی مقتداست

با اَلِفبای «مُحَرَّم» آشناست

میمِ آن مظلومی ومردانگیست

مُبتلا گشتن به عشقی، بی ریاست

حای آن حَبلُ المَتین، حَقُّ الیَقین؛

راهِ عُشّاق وطریقِ اولیاست

رای آن یعنی رضایم ای خدا

با رضایت می کنم جانم فدا

میمِ دیگر مقصدِ صدها شهید

کربلا درکربلادرکربلاست

 

الفبای کربلا

 

«کربلا» این کعبه ی آمال ما،

کافِ آن کَرب از زمین تا کِبریاست

رای آن باشد رضای کردگار

بی چک وچانه وَ بی چون وچرا ست

بای آن باشد بلائی بس عظیم

شورِعاشورایِ ما تا انتهاست

«لا» جوابِ رَد به کِردارِ یزید،

ابتدایِ حرفِ ما با اَشقیاست

عینِ «عاشورا» زِعاشق دَم زنَد

اُلگویِ عُشّاقِ عالَم، خونبهاست

در اَلِف شور ونوایی بَرتر است

اَلفُ اَجرٍفِی المَصائِب اَو بلاست

شَینِ عا شورا زِ شورِ عاشقی است،

شِاهدِ شَقُّ القَمَر، فرقِ دوتاست

آفتابی از سَرِ نی می دَمَد

واوِعاشورا، زِ وَالشّمسُ الضُّحاست

رایِ عاشورا رَهِ عُشّاقِ ناب

از الف تا یایِ آن قالوا بَلیٰ است

-  

الفبای یاحسین :

 

گفتنِ هریاحسین آوای ماست

فکرو ذکرو باورو نجوای ماست

آرزومان تربتِ پاکش بُوَد

کربلایش بهترین مأوای ماست

باشد استمدادِمان از یا حسین

واژه ی پروا و نا پروای ماست

در الفبای کلامِ «یاحسین»

رمزِو رازی آمده با شور وشین

یای آن یعنی کلامی بی کَلَک:

یاحسین«یالَیتَتا کُنتُ مَعَک»

 

حای آن: «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم»

سینِ آن: « سِلمٌ لِمَن سالَمَـکُم»

یا و نون یعنی یَـقینِ درنـماز

اَلسَّلام ای مَظهَرِ راز ونیاز

در نمازِ ظُهرِ عاشورایِ دوست

هدیه کن این دل که خاطر خواهِ اوست
#

 

غلامرضا مهدوی آزاد



ادامه مطلب


برچسب ها : الفبا , محرّم , حسینی , مقتدا , مظلومی , مبتلا , عشّاق , اولیا , رضایت , مقصد , صدها , شهید , کربلا , کعبه , کبریا , کردگار , عظیم , عاشورا , خونبها , عاشقی ,
بازدید : 31
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 23:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

به نام خدا


 

هرکسی در دل به عشقی مبتلاست

اصلِ عشق وعاشقی از ماسواست

بی گمانم پیش ازاین ها عشق بود

کاندرونِ آدمی غوغا به پاست

عاشق ومعشوق هردو عاشقند

عشق بی معشوق اصلاً نابجاست

هرکجا معشوق باشد عاشق است

عاشقان را سازو آوازی جداست

دراَلفبای تمامِ عاشقان،

داروئی باشد به دردی را دواست

هرکه عاشق شد به مَسلَخ می رود

مذبحِ[1] عاشق مقامی بی ریاست

بهترین عاشق، حسین ثارالله است

کاو ، ورایِ واژه ی چون و چراست

عین عاشق ازعطش دَم می زند

عهدِ خون بستن به درگاهِ خداست

بعد ازآن عاشِق، اَلِف خواهد سرود

اُلفَتِ دل از دو رنگیها جداست

شین عاشق شوق دیدارِ خداست

شمّه ای دیگرزشورِ آموزهنینواست

قاف عاشق قَد قُتِلنا خوانده است:

قُل نَعَم ، قلتُ نَعَم ، قالوا، بَلاست

جانِ عاشق را خدا خواهد خرید

او که تنها خونبهای پُربهاست

بهترین آموزه ها عاشق کُشی ست

سَرنخش حَبلُ المَتینِ اَولیاست

عاشقان را غیرِ حق سودا مباد

کاین نوای زینبی از نینواست

عاشقِ حَقُّ الیَقین یعنی حسین

کاو سراپا حُرمتِ خونِ خداست

هرکه را عشقِ حسین آواره کرد

مُبتلایِ مُبتلایِ مُبتلاست

مهدوی



[1] - مذبح.[مَ بَ] (ع اِ) جاى قربانى كردن.

 



ادامه مطلب


برچسب ها : الفبا , عاشقی , مبتلا , عشق , غوغا , معشوق , نابجا , عاشقان , مذبح , بی ریا , مسلخ , بهترین , ثارالله , عطش , سرود , الفت , شوق , دیدار , شمّه ,
بازدید : 21
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 20:30 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


به نام خدا

رجزخوانی حضرت اباالفضل(ع) در خیمه گاهِ امام حسین(ع) 

شب عاشورا در پاسخ به امان نامه ی شمرملعون(اجرای شبیه خوانی)

 

ابالفضلم، ابالفضلم، ابالفضل،

برائت جویم از دونمایه ی رزل

 

مراعشقِ حسین ازحد فزون است،

به چشمم دشمنانِ او زبون است

خبراز ابن سعد آورده مزدور،

که رو گردانم از این هاله ی نور،

اَمانم داده آن مکّارِ سفـّاک،

ولی هرگزندارم من ازاو باک

بروشمر لعین اینجا حریم اَست،

که اربابِ تو شیطانِ رَجیم است

همین فردا دمار از تو برآرم

که راضی گردد از من کردگارم

کنم جان را فدای نور عینین

به پا، سازم نوائی شور درشین

بریزم خونِ ناپاکان به دامن،

چو دشمن باشد ومن، من وَ دشمن

اجازت گر دهد مولایم اَلآن،

زنم برقلبِ دشمن با دل وجان

دمار از گرده ی آنان برآرم

مداوم لحظه ها را می شمارم

روا باشد دهم حالا سزایت

نشانم مادرت را در عزایت

 

 

چگونه در امان باشد اباالفضل؟!

حسین ایمن نباشد لاکن ای رزل؟!!

اگر دست از حسین اینک بدارم ،

قیامت را چگونه سربرآرم ؟

حسین اِذنم دهد گیرم سرت را،

نشانم در عزایت مادرت را

حسین آن زاده ی زهرای اطهر،

به مُشک عنبرین گشته مُعَطَّر

نموده خلوت امشب باخداوند،

عزیز فاطمه مولای دل بند

نیازم در اَمانِ از شما نیست

امیدم غیر درگاهِ خدا نیست

غلامرضا مهدوی

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : ابالفضل , رجزخوانی , حضرت , خیمه , عاشورا , شمر , ملعون , برائت , دونمایه , دشمنان , مزدور , سفّاک , لعین , حریم , ارباب , راضی , رجیم , کردگار , دشمن , مولایم ,
بازدید : 19
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 20:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ناوَکِ نازِ نگاهت دل ودین روشن کرد

مژده ی آمدنت روی زمین روشن کرد

سرو، بالای تورا دید و خرامان گردید

نرگسِ مستِ تو هرماهِ مهین روشن کرد

عطرِ هر گل زصفای تو پدیدار آمد

گلعُذارِ نبوی دین مبین روشن کرد

ساقیِ میکده با یادِ تو ساغر بگرفت   

شُربِ صهبای تواَم چینِ جَبین روشن کرد

قطره ی زمزمی ازگوشۀ لعلِ تو چکید

پهنه ی آب وَ آئینه چنین روشن کرد

شهدِ لبهای تو درکامِ عسل ریخته اند

صوتِ زیبای تورا سوره ی تین روشن کرد

هرنسیم ازتو وَزَد بوی بهشتی دارد

یادِ تو ظلمتِ هرقلبِ حزین روشن کرد

در مُصلاّ خمِ ابروی تو تکبیرم شد

اقتدا برتو مرا صبح و پسین روشن کرد

هرکجا می نگرم شاهچراغِ تو بود

کُلِّ عالم ز یَسارو زِ یَمین روشن کرد

هرشهیدی که به یادِ تو شهادت را گفت

مَلَکَ المَوت ازاو خُلدِ بَرین روشن کرد


غلامرضا مهدوی

استهبان



ادامه مطلب


بازدید : 63
[ سه شنبه 04 خرداد 1395 ] [ 19:52 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روی سر سایه ی رحمان و رحیم افتاده

به سوی كوچه ی دل راه كریم افتاده

میكده باز شده مستی ام آغاز شده

بر مشام دل دیوانه شمیم افتاده

ماه دلبر خبر از سبط پیمبر آورد

چشم دل بر پسر خلق عظیم افتاده

با تو انگار بهشت از همه جا می روید

بی تو انگار بشر قعر جهیم افتاده

محرم كوی حسینم من و در حال طواف

چشم ارباب بر این عبد یتیم افتاده

گفتگویی است میان من و خالق هر آن

كه حسین است حسین است قدیم الاحسان

مژده ای هم نفسان گاه تماشا آمد

همه ی زندگی حضرت زهرا آمد

این چنین است كه كشتی نجات بشر است

مهد مصباح هدی نور سراپا آمد

آنكه با نهضت او دین خدا بیمه شود

چاره ساز نبوی با ید بیضا آمد

دیده گریان شود از نام قتیل العبرات

روزی روضه اش از عالم بالا آمد

این چه سری است كه با ذكر انا العطشانش

پسر فاطمه شش ماهه به دنیا آمد

اشك شوق است كه چون ابر بهاران ریزد

یا همان گریه زهراست چو باران ریزد؟

یار دلدارم و از یار دگر آزادم

بنده ی عشقم و در دام حسین افتادم

كربلا محرم خود كرد مرا روز الست

حاجی كوی حسینی است دل از بنیادم

از زمانی كه شدم محرم غمهای حسین

هر دم آید غمی از نو به مبارك بادم

جذبه حور و ملك نیست مراد دل من

جذبه عشق حسین است كه زد فریادم

نه ملك بودم و نه خلد برین جایم بود

ذره ای بودم و شد عالم ذر امدادم

منكه از بتكده تا میكده را پیمودم

عشق چون بارقه ای آمد و شد استادم

دیده را اشك غمت شرب مدام است مدام

كشته عشق تو ارباب ، غلام است غلام

آسمان خالق خود را به زمین می جوید

ملك از هر طرف انگار چو گل می روید

اینك ای قوم بیائید كه فطرس بشویم

نوكر از مقدم ارباب شفا می جوید

حاجت دل بنویسید به گهواره او

كه نگفته به خدا پاسخ تان می گوید

این چه حالی است خدا ، گریه كنش پیفمبر

خون دل را به رخ از اشك بصر می شوید

پیش گهواره او فاطمه چون در خواب است

جبرئیل است كه لالائی او می گوید

هرگز از مادر مظلومه ننوشید لبن

شیر مادر نكند خشك شد از سوز مَحَن

بوسه گاه نبوی شد سر و دست و بندش

كاش شمشیر جفا بوسه نگیرد ز تنش

چه دلاور پسری ساقی كوثر دارد

هیبت حیدری اش بین سلام حسنش

جامه ی سرخ حریر آمده او را ز بهشت

كاش غارت نشود جای دگر پیرهنش

ذكر لا حول شده مزد سخن گفتن او

كه مبادا بشود طعمه نیزه سخنش

ترسم از بوسه بی وقفه به دستش آخر

صید ، انگشت شود جای عقیق یمنش

بر تنش جامه ی دیبای بهشتی اما

ترسم از عاقبتش اینكه نباشد كفنش

آنكه هر روز و شب آوازه ی مقتل دارد

در دل خویش حسینیه مفصل دارد



ادامه مطلب


برچسب ها : امام حسین , سر سایه , افتاده , ماه دلبر , قعر جهیم , محرم کوی , حال طواف , حسین است , هم نفسان , حضرت زهرا , دام حسین , کربلا محرم , غمهای حسین , مبارک بادم , فطرس ملک , پیش گهواره , چه حالی , لالائی , ساقی کوثر , مقتل دارد ,
بازدید : 73
[ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ] [ 6:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ما نداريم بجز بال و پر سوخته اي 

ديده اي اشك فشان و جگر سوخته اي 

داغ باغي گل پر پر شده داريم به دل 
سوزهائي همه اخگر شده داريم به دل 

آي مردم نكند كار به جائي برسد 
كه پس از لطف خداوند بلائي برسد 

نكند خصم ز اسلام بگرداند مان 
چرخش چرخۀ ايام بچرخاندمان 

اي بسيجي نگران باش كه خوابت نبرد 
آب از چشمه بجو تا كه سرابت نبرد 

نكند ارزش ايثار تو كمرنگ شود 
دشمنت حمله ور از جبهه فرهنگ شود 

نكند از ره ايثار جدا سازدمان 
و خجالت زده نزد شهدا سازدمان 

نقل هر آينه هر چند كه افسانه ماست 
خصم باز آمده اي دوست و در خانه ماست 

گر چه از دست تو اي شير علم بگرفته ست 
جوهر خون تو ديده است و قلم بگرفته ست 

نكند بر لب ما مُهر تَغافُل بزنند 
نا كسان در همه جا طبل تَساهُل بزنند 

سر بر آردند ز هر گوشه شغالان پليد 
خرده گيرند به جانبازي شيران شهيد 

به كدامين هنر آن بي هنران مي نازند 
كه چنين بهر غنيمت به جلو مي تازند 

خارج از خط امامند نه در خط امام 
پي تسقيط نظامند نه تثبيت نظام 

سهمتان در شب ديجورچه بوده ست اي قوم 
كه شعف كرده شما ر ا همه سرمست اي قوم 

بر گرفتيد همه تيشه آزادي را 
كه برآريد ز جا ريشه آزادي را 

خصم خصم است به هرجا در سازش مزنيد 
حرف با دشمن دين از سر سازش مزنيد 

ننگ مان باد به اميال خسان تن بدهيم
ز پي نان ، شرف خويش به دشمن بدهيم 

مرگمان باد اگر از شهدا دست كشيم
و اگر از خلف روح خدا دست كشيم 

اينقدر تيشه به فرهنگ بسيجي مزنيد
زخم كاري به دل تنگ بسيجي مزنيد 

در بنا گوش فلك نعره قانون مكشيد

بهر غارت زدگان طرح شبيخون مكشيد 

ما چو تيغيم برون آمده در مشت ولي
مي خروشيم به يك ضربه سر انگشت ولي 

گر ولي امر كند جمله كفن مي پوشيم
جام اگر زهر بود از كف او مي نوشيم 

خـون ثارالهي اندر رگمان مي جوشـد
هر بسيجي به ره عشق ز جان می کوشد

صبر اين قشر جگر سوخته حدي دارد
سوز پروانه پر سوخته حدي دارد 

تا كه چاووش شرف گرم ثنا خواني ماست
هر دم آماده ي طغيان دل طوفاني ماست 

علي اكبر شجعان از استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : ولی , امر کند , کفن , می پوشیم , اشک فشان , جگر سوخته , گل پرپر , لطف خداوند , آی مردم , خصم , ای بسیجی , نگران باش , جبهه فرهنگ , تغافل , ناکسان , تساهل , جانبازی , غنیمت , تسقیط , سرمستولی ,
بازدید : 95
[ شنبه 10 بهمن 1394 ] [ 13:55 ] [ نویسنده : mahdavi ] | نظرات ()

کجایید ای شهیدان خدایی .... پرنده تر ز مرغان هوایی


کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک بالان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی‌نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت‌های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی



ادامه مطلب


برچسب ها : کجایید , شهیدان , خدایی , پرنده , مرغان , هوایی , آسمانی , رهیده , کجایی , در زندان , شکسته , وام داران , رهایی , در مخزن , گشاده , نوای بی نوایی , عالم کف , آشنایی , شمس تبریزی , مشرق ,
بازدید : 119
[ یکشنبه 06 دي 1394 ] [ 13:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
:: تعداد صفحات : 3
1 2 3 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • فایل زون