close
تبلیغات در اینترنت
عِندَ رَ‌بِّهِمْ يُرْ‌زَقُونَ

 

تا خسته جانی زائرم شیدای جانانم بیا

تا آسمانی طائرم بر بامِ کیهانم بیا

 

فصلِ بهاران و چمن، هنگامِ یاس و یاسمن،

با بلبلانِ انجمن، در باغ ریحانم بیا

 

دارم نشان از بی نشان، بر بالِ پروازم نشان

از منتهای کهکشان، تا پایِ میزانم بیا

 

من زایری بارانی ام، آیا زِ خود می رانی اَم؟!

ای یوسف پنهانی ام ، در راهِ کنعانم بیا

 

ای گُلسِتانَت آسمان، ای رهنمای انس وجان

در این مکانِ بی نشان، یک سربه سامانم بیا

 

من عاشقی دیوانه ام، درشهرِخود بیگانه ام

بنما رَهِ میخانه ام، من خانه ویرانم بیا

 

طعنه زنندم این وآن، هم ناکسان وهم کسان

خُردُ کلان پیروجوان، رسوای دورانم بیا

 

هستم غلامِ خانه ات، کاشانه ی شاهانه ات

با آب و نان و دانه ات، درکُنج دالانم بیا

 

ای از تبار هادوی، دارم اراداتِ قوی

منّت نما بر مهدوی، داروی درمانم بیا

 

غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : داروی , درمانم , خسته جانی , شیدای , جانانم , آسمانی , بام کیهان , بهاران , یاسمن , بلبلان , ریحانم , بی نشان , پروازم , منتهای , کهکشان , میزانم , زایری , بارانی ام , پنهانی ام , راه کنغان ,
بازدید : 2
[ سه شنبه 29 آبان 1397 ] [ 15:9 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


تا شروه خوانی شاعرم،شاهانه مهمانم نما

تا نکته دانی زائرم، بیگانه مهمانم نما


من زائری بارانی اَم کی؛ ازخودت می رانی اَم؟

ای مونس تنهانی اَم، در خانه مهمانم نما


 شایسته ی شادابی ام، تا شاهدِ شیدایی ام

شمعِ شبِ حیرانی ام ، پروانه مهمانم نما


ای حاتمِ خوان کرم، ای سرور وتاجِ سرم،

باکفترانِ این حَرَم، شهدانه مهمانم نما


ای ساقیِ دُردی کشان، چرخی بزن جانانِ جان

پُر کن قدح را بی امان، پیمانه مهمانم نما


داری ز حالِ من خبر، ای زاده ی خیرالبشر

ازآن مَیِ مستان اَثَر ، بی چانه مهمانم نما


آمد ربیع خوش نوا، دارد پیام از ماسوا

خوشبوترین عطرِ خدا، ریحانه مهمانم نما


صدمژدگانی بهرِمن، صدباغِ یاس ویاسمن

با صدقدح از باده ی خُم خانه مهمانم نما


باشد جنان جایم اگر، کاوَرده ام ازاو خَبَر،

عیدانه اِعطایم کنُ ، دُردانه مهمانم نما


خیرسرم تا شاعرم، گلواژه ها دَورو برم،

با خاطراتِ عاطرم، فرزانه مهمانم نما


بارِ گناهِ مهدوی، هفتاد من از مثنوی

از او به نسیان می خری؟ بیعانه مهمانش نما!


غلامرضا مهدوی-استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : آمد ربیع , ربیع , مهمانش , مهمانم , اعطایم , شروه خوانی , شاهانه , نکته دانی , بارانی ام , می رانی ام , شایسته , شادابی , شیدایی , حیرانی , کفتران , شهدانه , دردی کشان , خیرالبشر , بی چانه , خوش نوا ,
بازدید : 9
[ یکشنبه 20 آبان 1397 ] [ 9:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


هرکه را رسمِ وفاداری به جاست
با الفبای " صَفَر " دَردآشناست


صادِ آن صافی شدن بی غَلّ وغَش
کربلا تا کوفه را سَعی وصفاست


فاءِ این ماهِ خدا ، فردوسِ عشق،
فیضِ عُظما بُردن از اشک وعزاست


رایتی از رایِ آن در اهتزاز
در لوایِ آن چه غوغایی به پاست


از نفیرِ " ماهِ حُزنِ اهلِ بَیت "،
ناله هایی درنوای نینواست


تعزیَت گویِ عزا خیلِ مَلَک
اربعین در هر صَفر همراه ماست


"اَربَعین" آغازِ حرفش با اَلِف
اَلفُ اَجرٍ فِی المَصائِب اَو بَلاست


بای آن بـانویی از بـِنتُ الهُدا
کوهِ صبرو طاقت اَندَر کربلاست


عــقدِ خون بستن به عین اربعین
رسمِ عُشّاقِ حسین و اَتقیاست


یای آن " یــا لَیتَنا کُنّا مَعَک "
بی دغلبازی وَ بی رنگ وریاست


نونِ آخرنـوشدارویی عجیب
از برای دردِ بی درمانِ ماست


کارِ زینب در صفر افشا گریست
خطبه هایش چون علیِّ مُرتضاست


آخِرِ این ماهِ پُر اندوه و غم
وامحمّد ، واحَسَن، اَو وارضاست


غلامرضا مهدوی




ادامه مطلب


برچسب ها : الفبا , صفر , اربعین , دردآشنا , وامحمد , واحسن , وارضا , خطبه , افشاگر , نوشدارو , دغلبازی , یالیتنا , عشاق , المصائب , ابنت الهدا , خیل ملک , تعزیت , اهل بیت , غوغایی , رایتی ,
بازدید : 15
[ دوشنبه 14 آبان 1397 ] [ 20:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


نوحه ی کوه صبروحامی ولایت، (زینب س)


 

هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت

پشتِ صبوری از مصیبتهای این عالم شکستی

امّا دلت هرلحظه ای درآن سفر، ماتم سرا داشت



هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


تـا دراسـارت ماجرای کربلا را زنـده کردی،

سـوزِدلت خونـابـه ها ئی ازجفا را درخفا داشت

باخیمه های آتشین زَینُ العِبادو جسمِ تب دار

آن نازنین مـولای دین، صدکربلا درکربلاداشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


لیـلا زِداغ نوجوان وطفلِ معصومش به شبـها،

خـوابِ پـریشـانِ روان، ازمـاجرای پُر بَلا داشت

اُمُّ البَنیـن آن مــادرِ شیـرانِ شَجعانِ دلاور،

خـونِ بَـصَـر، جـاری زِ روزِ پُربلای  نینوا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


طفل سه ساله ، نـازنیـن دُردانه ی نابِ برادر،

با رأسِ بابا، در خرابه ، یک شبی غوغا به پا داشت

هنگامه ی جان دادنش بانو رُقیّه ، همچو زهرا

برزخمِ تن،گلگون بدن ، مرهم زِشلاّقِ جفا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


رأسِ بـرادر ، در بـرابـر، بـرسـر نی ، صوتِ زیبا،

گلواژه هایِ نابِ  قُرآنی زِ لب هایش  صفا داشت

نیــزارِ بــازارِ اسـارت از غنـائـم ،  بَـَرسـرِدست،

انـواعِ گُلهـای شکوفا ازشهیـدان؛ سـرجـدا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


آنجا گُلی خندان به روی نیزه ای فرقش دوتا بود

آلاله ای دیـگر بـه پیشـا نـی  رَدِ  سنگِ بلا داشت

صـد اربعیـن بـرتوگذشت از کربلا تا کوفه و شام

اینها همه در خطبه ی  غرّای تو ، زیبا  جلا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


بِـنـتِ اَسَــد ای وارثِ خونِ شـهیـدانِ ولایـت،

تنهـا شهامتهای تو ، درکوفه ، مولا، مُرتضی داشت

«اُمُّ المَـصـائـِب» ؛ آفتـابِ کـربــلایِ دراســارت،

هرلحظه ی فریادِ دشمن کوبِ تو صد مرحبا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


ذکرِشکیبائیِّ تـو، در نینوا، چندین هزاراست،

صبـرِمُصیبتهـایت ای زینب دراین دنیا، خدا داشت

هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


 غلامرضا مهدوی آزاد- استهبان



ادامه مطلب


بازدید : 25
[ سه شنبه 24 مهر 1397 ] [ 18:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بار بگشایید ، اینجا کربلاست

آب و خاکش با دل و جان آشناست

.

بر مشام جان رسد بوی بهشت

به‌ به از این تربت مینو سرشت

.

کربلا ، ای آفرینش را هدف

قبله‌ گاه عاشقان از هر طرف

.

طورِ عشق است و مطافِ انبیا

نور حق اینجاست ؛ ای موسی ! بیا

.

جسم را احیا اگر عیسی کند

جان و تن را کربلا احیا کند

.

گر سلامت رفت ، از آتش ، خلیل

نورِ ثارالله شد او را دلیل

.

کربلا ، قربانگه ذبح عظیم

عرشِ رحمان را صراط مستقیم

.

گر خدا خواهی ، برو این راه را

کن زیارت کوی ثارالله را

.

شد ز عاشورای او یک اربعین

قتلگاهش را به چشم دل ببین

.

ماه ، اینجا ، واله و سرگشته است

و آن شهابِ ثاقب از خود رفته است

.

گَرد غم، افشانده بر سر ، کهکشان

اشکِ خون ریزد هنوز از آسمان

.

اختران ، سوزند چون شمع مزار

مرغِ شب می‌ نالد اینجا زار زار

.

گاه در صحرا خروش و گه سکوت

خفته در اینجا شهیدی لا یموت

.

حضرت سجاد بر خاکش نوشت

تشنه لب شد کشته ، سالار بهشت

.

اربعین است ، اربعین کربلاست

هر طرف غوغایی از غم‌ها به پاست

.

گویی از آن خیمه‌ های نیم‌ سوز

خود صدای العطش آید هنوز

.

هر کجا نقشی ز داغ ماتم است

هرچه ریزد اشک ، در اینجا کم است

.

باشد از حسرت در اینجا یادها

هان به گوش دل شنو ، فریادها

.

در دل هر ذره ، صدها مطلب است

ناله ی سجاد و اشک زینب است

.

باید اینجا داشت گوش معنوی

تا مگر این گفتگوها بشنوی :

.

– عمه جان ! اینجا حسین از پا فتاد

چهره بر این تربت خونین نهاد

.

– عمه جان ! این قتلگاه اکبر است

جای پای حیدر و پیغمبر است

.

– عمه جان ! قاسم در اینجا شد شهید

تیر بر قلب حسین اینجا رسید

.

– عمه جان ! عباس اینجا داد دست

وز غمش پشت حسین اینجا شکست

.

– اصغر لب تشنه ، اینجا ، عمه جان !

شد ز تیر حرمله خونین دهان

.

– از برای غارت یک گوشوار

شد در اینجا ، کودکی نیلی عذار

.

تا قیامت ، کربلا ماتم سراست

حضرت مهدی ، ” حسان ” ! صاحب عزاست


زنده یاد

استاد حبیب الله

چایچیان



ادامه مطلب


برچسب ها : اربعین , حسینی , بگشایید , کربلاست , خاکش , آشناست , مشامم , بوی بهشت , مینو سرشت , تربت , آفرینش , قبله گاه , طور عشق , مطاف , اینجاست , ثارالله , قربانگه , ذبح عظیم , عرش رحمان , مستقیم ,
بازدید : 27
[ یکشنبه 22 مهر 1397 ] [ 17:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند

مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند


مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی

منتها با قرص های خواب ، خوابت کرده اند


خواب می بینی که در (( سردشتی )) و (( گیلان غرب ))

خواب می بینی که در آتش کبابت کرده اند


خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال

پس برای آزمایش انتخابت کرده اند


خواب می بینی که مسولان بنیاد شهید

بر در دروازه های شهر قابت کرده اند


خواب می بینی کنار صحن (( بابا یادگار ))

بمب ها بر قریه ی (( زرده )) اصابت کرده اند


قصر شیرینی که از شیرینی ات چیزی نماند

یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند ؟


خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای

بادِ خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند ؟


با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی

قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند ؟


می پری از خواب و می بینی شهید زنده ای

با چه معیاری – نمی دانم – حسابت کرده اند



شهید زنده – اصغر عظیمی مهر



ادامه مطلب


برچسب ها : دفاع مقدس , با کپسول , مجابت کرده اند , جوابت کرده , مرگ تدریجی , می کشی , قرص های , خوابت کرده , سردشتی , گیلان غرب , کبابت کرده , سیب کال , بوی ترش , آزمایش , انتخابت , کنار صحن , اصابت کرده , بمب های , خوشه ای ,
بازدید : 39
[ پنجشنبه 05 مهر 1397 ] [ 21:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد

هر مرد که با خود جگری داشته باشد


حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش

در لشکــر دشمن  پسری داشتـــه باشد !


حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل

بازیچــــه ی  دست  تبــــری  داشتـه  باشد


سخت است پیمبر شده باشی و ببینی

فرزند تــــو دیــــن دگـــری داشته باشد !


آویخــــته از گــــردن من شـــاه کلیدی

این کاخ کهن بی که دری داشته باشد


سر درگمـــی ام داد  گـــره در گـــره اندوه

خوشبخت کلافی که سری داشته باشد !


حسین جنتی



ادامه مطلب


برچسب ها : داغم , خبری , داشته , شاخه , نا اهل , بازیچه ی , تبری , فرزند تو , دین دگری , شاه کلید , کلیدی , آویخته , این کاخ , کاخ کهن , سر درگمی , اندوه , خوشبخت , کلافی ,
بازدید : 39
[ یکشنبه 01 مهر 1397 ] [ 13:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


این اسبها که روی تن تو دویده اند

طرحی جدید از بدنت آفریده اند


ای عطر سیب سرخ ، تمامی قافله

از روی نیزه رایحه ات را شنیده اند


ساعات عصر ابر سیاه براده ها

از هم تمام پیکرتان را بریده اند


تنگ غروب در پی هفده سر دگر

عکس  تو ا به صفحه نیزه کشیده اند


در زیر آفتاب همه برق می زنند

سر نیزه های کوفی عجب آب دیده اند


محمد رضا شمس



ادامه مطلب


بازدید : 43
[ جمعه 30 شهريور 1397 ] [ 12:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


:fallen_leaf:
حال و هوای کوچه، غم‌آلود و درهم است
پرچم به اهتزاز درآمد، محرّم است

می‌گرید آسمان و زمین، در محرّمت
طوفانی از حماسه به پا می‌کند غمت

ابلاغ می‌کنند به یاران، سلام تو
قد می‌کشند باز علم‌ها، به نام تو

هر جا که نام توست، مکان فرشته است
بر هر کتیبه‌ای که ببینی، نوشته است

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»

باید در این حسینیه، از خود سفر کنیم
باید در این مقام، شبی را سحر کنیم

با کاروان گریه، مسافر شدم تو را
امشب در این حسینیه زائر شدم تو را

تا گفتم «اَلسلامُ عَلیکُم» دلم شکست
نام حسین، بند دلم را، ز هم گسست

دیدم که ابرهای جهان، گریه می‌کنند
در ماتمت زمین و زمان، گریه می‌کنند

دیدم «عزای اشرف اولاد آدم است»
دیدم «سر ملائکه بر زانوی غم است»

رفتم که شرح عصمت «ثارُ اللَّهی» کنم
چیزی نمانده بود که قالب تهی کنم

خورشید رنگ و بوی تغیّر گرفته بود
تنگ غروب بود و فلک گُر گرفته بود

ای تشنه‌کام! بود و نبود تو را چه شد؟
سقّایِ یاس‌های کبودِ تو را چه شد؟

بر اوج نیزه‌ها، کلمات تو جاری است
این قصّه، قصّهٔ تَبَر و استواری است

ای اسم اعظمت به زبانم، عَلَی الدَّوام
ما جاءَ غَیرُ اِسمُکَ فی مُنتَهَی الکَلام

آیین من تویی، که تویی دین راستین
بَل ما وَجَدتُ غَیرَکَ فی قَلبِیَ الحَزین

آن بحر پر خروش، دگر بی‌خروش بود
خورشید تکّه تکّهٔ زینب، خموش بود

عباس شاه زیدی



ادامه مطلب


برچسب ها : امام حسین , علیه السلام , غم آلود , اهتزاز , محرّم , طوفانی , کتیبه ای , شورش , حسینیه , زائر شدم , دلم شکست , ملائکه , تغیّر , تشنه کام , استواری , نیزه ها , منتهی , الکلام , الدوام , گسست ,
بازدید : 41
[ دوشنبه 19 شهريور 1397 ] [ 18:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()




ادامه مطلب


برچسب ها : ابالفضل , العباس ,
بازدید : 49
[ شنبه 17 شهريور 1397 ] [ 19:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
:: تعداد صفحات : 5
1 2 3 4 5 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • فایل زون