close
تبلیغات در اینترنت
عِندَ رَ‌بِّهِمْ يُرْ‌زَقُونَ - 3
آخرین ارسال های انجمن


این اسبها که روی تن تو دویده اند

طرحی جدید از بدنت آفریده اند


ای عطر سیب سرخ ، تمامی قافله

از روی نیزه رایحه ات را شنیده اند


ساعات عصر ابر سیاه براده ها

از هم تمام پیکرتان را بریده اند


تنگ غروب در پی هفده سر دگر

عکس  تو ا به صفحه نیزه کشیده اند


در زیر آفتاب همه برق می زنند

سر نیزه های کوفی عجب آب دیده اند


محمد رضا شمس



ادامه مطلب


بازدید : 236
[ جمعه 30 شهريور 1397 ] [ 12:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


:fallen_leaf:
حال و هوای کوچه، غم‌آلود و درهم است
پرچم به اهتزاز درآمد، محرّم است

می‌گرید آسمان و زمین، در محرّمت
طوفانی از حماسه به پا می‌کند غمت

ابلاغ می‌کنند به یاران، سلام تو
قد می‌کشند باز علم‌ها، به نام تو

هر جا که نام توست، مکان فرشته است
بر هر کتیبه‌ای که ببینی، نوشته است

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»

باید در این حسینیه، از خود سفر کنیم
باید در این مقام، شبی را سحر کنیم

با کاروان گریه، مسافر شدم تو را
امشب در این حسینیه زائر شدم تو را

تا گفتم «اَلسلامُ عَلیکُم» دلم شکست
نام حسین، بند دلم را، ز هم گسست

دیدم که ابرهای جهان، گریه می‌کنند
در ماتمت زمین و زمان، گریه می‌کنند

دیدم «عزای اشرف اولاد آدم است»
دیدم «سر ملائکه بر زانوی غم است»

رفتم که شرح عصمت «ثارُ اللَّهی» کنم
چیزی نمانده بود که قالب تهی کنم

خورشید رنگ و بوی تغیّر گرفته بود
تنگ غروب بود و فلک گُر گرفته بود

ای تشنه‌کام! بود و نبود تو را چه شد؟
سقّایِ یاس‌های کبودِ تو را چه شد؟

بر اوج نیزه‌ها، کلمات تو جاری است
این قصّه، قصّهٔ تَبَر و استواری است

ای اسم اعظمت به زبانم، عَلَی الدَّوام
ما جاءَ غَیرُ اِسمُکَ فی مُنتَهَی الکَلام

آیین من تویی، که تویی دین راستین
بَل ما وَجَدتُ غَیرَکَ فی قَلبِیَ الحَزین

آن بحر پر خروش، دگر بی‌خروش بود
خورشید تکّه تکّهٔ زینب، خموش بود

عباس شاه زیدی



ادامه مطلب


برچسب ها : امام حسین , علیه السلام , غم آلود , اهتزاز , محرّم , طوفانی , کتیبه ای , شورش , حسینیه , زائر شدم , دلم شکست , ملائکه , تغیّر , تشنه کام , استواری , نیزه ها , منتهی , الکلام , الدوام , گسست ,
بازدید : 161
[ دوشنبه 19 شهريور 1397 ] [ 18:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()




ادامه مطلب


برچسب ها : ابالفضل , العباس ,
بازدید : 280
[ شنبه 17 شهريور 1397 ] [ 19:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


در پیِ  اِکمالِ دین، اِتمامِ نعمت آمد و
بهترین روزِ خدا عیدِ ولایت آمد و

روزِ بَهجت برتمامِ انبیا، عیدِ غدیر،
روز ِابلاغ ولایت با هدایت آمد و

دین اسلام و پیام ِحق شهادت می دهند
ازکتابِ شیعه وسنّی روایت آمد و

آخرین حجِّ پیمبر بود و جانها مُنسَجِم
درستیغِ ظهرِ صحرا قد به قامت آمد و

درمیانِ آسمان هاتف صدا زد یانبی،
بشنو اکنون برتوآن پیکِ بلاغت آمد و

ای پیمبر: برگزین مولا امیرالمؤمنین
گر نکردی این عمل نقضِ رسالت آمد و

آیه ی بَـلِّغ وَما بَلَّغتِ قرآن کریم
هجده ی ذِی الحَجّه در شأنِ امامت آمد و

پس خدا پیمغبرش را وارهانید از گزند
این همه آیاتِ حق بهر ِبشارت آمد و

شاهدش مَن کُنتُ مولای رسولُ اللهِ بود
بعد از آن هذاعَلیٌّ تحتِ رایت آمد و

پس دعای والِ مَن والاهُ وَانصُر مَن نَصَر،
در پی ِاَذکار ِ احمد در نهایت آمد و

* * *
برتوای شیعه دوصد تبریک وفیض وتهنیت
کان قَسیم ِنارُ وجَنّت با درایت آمد و

هرکه را حُبِّ عَلی باشد به دل دوزخ حرام،
در قیامت هم مُحبّان را حمایت آمد و

روزه ی عیدِغدیر ،هَم وَزنِ کُلِّ عالَم است،
در زوالش هم نمازی بهر حاجت آمد و

عهدِ مولا درسما، میثاق ایشان در زمین
نامِ این روز مبارک با عنایت آمد و

هرکسی بخشش نماید دِرهمی،روز غدیر،
می بَرَد میلیون ثوابش در روایت آمد و

این روایت از امام جعفرِصادق بود
تحتِ تَهذیبُ الحِکام از بابِ آیت آمد و

مهدوی قدر ولایت را تو بیش ازجان بدان
مهدیِ صاحب زمان آید به زودی در میان

غلامرضا مهدوی

------------------------------------
1- آیه ی اکمال سوره مائده آیه3  اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینُکُم وَاَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاسلامَ دینا : امروز دینِ شما رابه حدّ کمال رسانیدم وبرشما نعمتم را تمام کردم وبهترین آئین راکه اسلام است برایتان برگزیدم .
مرحوم شیخ طوسی ازامام صادق علیه السّلام درتهذیب الاحکام جلد3ص 144: روزغدیرعیدبزرگ خداست هیچ پیامبری راخدابرنگزیده مگرآنکه به او دستورداده که این روزراعیدبگیردوحرمت این روزرابه اوفهمانیده است.
2- آیه بلاغت: سوره مائده آیه 67 یا اَیُهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّک وَ اِن لَم تَفعَل وَما بَلَّغتَ رسالَتَه واللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاس : ای پیغمبر آنچه ازخدابرتونازل شدبه خلق برسان که اگرنرسانی تبلیغ رسالت واداء وظیفه نکرده ای وخدا تورا ازشرّمردمان محفوظ خواهد داشت.
حدیث معروف ولایت: مَن کُنتُ مَولاهُ فَـهذاعَلیّ مَولاهُ اَلّهُمَّ والِ مَن والاه وَعادِ مَن عاداهُ وَانصُرمَن نَصرَهُ وَاخضُل مَن خَذَلَهُ: هرکس رامن مولایم ، علی مولای اوست. خداوندا کسانی که علی را دوست دارند ، آنان را دوست بدار؛ وکسانی که اورادشمن بدارند دشمن دار. خدایا یارانِ علی را یاری کن ، دشمنانِ علی را خواروذلیل نما واو را محورحق قراربده :(فرازهائی ازتاریخ اسلام- استادجعفرسبحانی)
3 -  تهذیب الاحکام جلد3ص 144: مرحوم شیخ طوسی ازامام صادق علیه السّلام نقل می کندکه فرمود: روزه روز غدیرخم معادل وهم وزن ِروزه ی عمر دنیاست.اگرانسانی راخداعمردنیابدهد(ازاوّل خلقت تاقیام ِقیامت) وهمه ی عمرش را روزه بگیردمعادل روزه روز ِغدیرخواهدبود. روزه روزغدیردرهرسال نزدخدای عزّوجلّ برابر است باصدحج وصدعمره مقبوله.
اسم این روز  در آسمان روزعهدو معهود ودر زمین روز میثاق وپیمان است.
 کسی که دراین روزدورکعت نمازبخواند(به این ترتیب که) : نیم ساعت قبل از زوال ظهر روزعیدغسل کندخدارابخوانددرهررکعت سوره حمدرایک باروسوره قل هواللهُ اَحَدرا ده باروآیت الکرسی را ده باروسوره انا انزلناه را ده مرتبه بخواند، این دورکعت نمازنزدخدابرابراست باهزارحج وهزارعمره مقبوله وهرحاجتی ازخدابعدازاین دورکعت بخواهدازحوائج دنیوی واخروی به هراندازه که باشدخدا آن رابرآورده می کند.


ادامه مطلب


برچسب ها : با غدیر , اتمام , نعمت , آمد و , بهترین , روز خدا , عید , ولایت , عید ولایت , روز بهجت , تمام انبیا , عید غدیر , دین اسلام , بشنو , اکنون , ستیغ , هاتف , بَلَّغتِ , پیغمبرش , بشارت ,
بازدید : 174
[ چهارشنبه 07 شهريور 1397 ] [ 17:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

از  پی آن مُـقـتــدا  مــــولا  عــلی

باعـلی قـرآن و عِتـرت مِهـر وماه

پشتِ من گرم است وسالاری ازاو

تا نَـفَـس درجان وتـن باشـد روان

ثابـت از او  شــد قـیــامِ هـر امـام

جـیـمِ جــاءَ الحَق زِ پـیغـامِ  رُسُـل

چـاهِ کــوفه نالَـد وهـرنخل وبـرگ

حـالِ مـولا چــون شـد از یادِ فدَک

خـدعه کردنـد اَرچه اصحابِ سَبَق

دستِ او دسـتِ خدا،دســتِ عـفاف

ذَرَّةُالـمِـثـقـالِ  حَـقّ و  چـلچـــراغ

رایـتِ مـــولا علـی  باشـــد  وَرَع

زادگاهـش کعـبه بود از این لحاظ

ژاژ خـایـان  اَرچه  کردند اختلاط

سالک اَرهستی ولایش برتوفرض

شیعگی کُن،شیعگی،جانا،خَلاص

«مهـدوی» نجوا نما با هر قیام

 

از  الـف  تـا  یـــا  بگـویـم  یـا عـلی

بـی عـلی هـر مُـدَّعـی افتـد بـه  چـاه

پایِ من لنگ است وغمخواری ازاو

تــازه بـاشـد یـاعـلـی بَــر هـر زبـان

ثـلمه ای شــد قتـلِ او ، دین نا تمام

جـان گرفـت اَنــدَر کـلامِ ایـن  رَجُـل

چـشـم گـریَـد بَـرعلـی هنگامِ  مرگ

حـمله یِ اصحابِ رزل و پُـر کَـلَـک

خـاکسـارِ درگَـه اَش  مَـــردانِ حـق

دادِ او  هـرگـز نـبــاشــد اختــــلاف

ذرّه هـای عـدل از او گیـرد سُـراغ

روحِ  ابـلیـس از وِلایـش در جَـزَع

زان  سَـبَـب آمـد نـگینی را حفــاظ

ژِستـشان  اِفشا شـد انـدر انحطاط

ســَر مَتاب ازآن سراجِ روزِعَرض

شـاهـدِ ما باشـدآن  مـولایِ خَـاص

باعلی، مولای خوبان، صبح و شام


غلامرضا مهدوی آزاد



ادامه مطلب


برچسب ها : یاعلی , مقتدا , مولا , بگویم , با علی , قرآن , عترت , مدعی , سالاری , لنگ , غمخواری , هر زبان , قیام , ثلمه , قتل , ناتمام , ثابت , کوفه , گرید ,
بازدید : 424
[ پنجشنبه 09 فروردين 1397 ] [ 15:17 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



یادوخاطراتِ هفته ی دفاع مقدس گرامی باد.

سروده ی حاضر با نامِ «مشق عشق» تقدیم به شهداوایثارگرانِ دفاع مقدس درکربلای ایران درنزدیک به قیاسی با شهدای مظلوم کربلا است.


یادوخاطراتِ شهدای دفاع مقدس گرامی باد.

سروده ی حاضر با نامِ «مشق عشق» تقدیم به شهداوایثارگرانِ دفاع مقدس درکربلای ایران قریب به قیاسی با شهدای مظلوم کربلا است.

تومشقِ عشق در سنگر نوشتی
شهادت نامه دردفتر نوشتی

شهادت نامه ات اِمضای خون داشت
کبوترگشتی وبا پَر نوشتی

غزل هائی سرودی از رِشادت
عَجَب اِنشائی از باوَرنوشتی

حُسَین امّا به خطِّ خون و سرمشق
به سربند و به انگشتر نوشتی

لب خُشکیده ات مستانه می خواند
اَلا یا اَیُّــهَا الکَوثَر نوشتی

شب حمله حنا بستی سر و روی
صفای قاسم و اکبر نوشتی

گلویت خشک و خونین بودو مجروح
زِحُلقومِ علی اصغر نوشتی

مُنَوَّر سینه ات را آتشین کرد
روایت از دل خواهر نوشتی

زِ خورشیدیّ وسیمِ خارداران
سِنان و نیزه و خنجر نوشتی

به روی مین جَبین ساییدی آن شب
شهادت نامه در " مَعبَر" نوشتی

به خُمپاره تنت شد پاره پاره
که در دشتی گُلِ پَرپَر نوشتی

جدا شد دستت ازپیکرچو عبّاس
رِسالت با یَـدِ دیگر نوشتی

سَرِ خونینت ازپیکر چو افتاد
شهیدِ کربلا بی سر، نوشتی

زِرِه پوشان که برجسمَت گُذشتند
زِاَسب و نعلِ تازه ترنوشتی

چو رگباری تَـنَت آماجِ خود کرد
لِثاراتَ الحُسَین آخر نوشتی

"به مَی سَجّاده رَنگین" کردی آن شب
مَرامِ ساقی و ساغَر نوشتی

پیامِ زینبی دادی به عالم
حِجابِ خواهر و مادَرنوشتی

به ما جامانده ها آخرپیامت

اِطاعت ازخطِ رَهبرنوشتی


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق عشق , در سنگر , نوشتی , شهادت نامه , اطاعت , خط رهبر , جامانده , حجاب , پیام زینبی , مرام ساقی , ساقی کوثر , سجاده رنگین , یالَیتَنی , رگبار مسلسل , نعل تازه , زره پوشان , شهید کربلا , اعشارش , گل پرپر , پاره پاره ,
بازدید : 519
[ دوشنبه 20 آذر 1396 ] [ 10:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شهیدان زنده اند اَللهُ اَکبَر


به حق پیوسته اند اَللهُ اَکبَر




ادامه مطلب


برچسب ها : یا حسین ,
بازدید : 296
[ چهارشنبه 05 مهر 1396 ] [ 9:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


 

هلا ای شیعیان اِبنُ الولا را سر بریدند

هُمای مَه لقای مُصطفی را سر بریدند

درعاشورا چه غوغایی به پا درکربلا بود

جواهر دانه ی آلِ عَبا را سر بریدند

زِ هفتاد و دو یاران، کُشته ها را پُشته کردند

همه شیرانِ دشتِ کربلا را سر بریدند

قساوتها نمودند از نبردِ نا برابر

جوانمردانِ نابِ «هَل اَتی» را سر بریدند

سُکانِ کشتیِ حق را به نامردی شکستند

به دریایِ تلاطم ناخدا را سر بریدند

پس از قطعِ دو دستانِ ابالفضل دلاور

پلیدان آن یلِ شیرِ خدا را سر بریدند

نه شرم از روی پیغمبر نمودند و نه قرآن

«خَلیلُ الله و روحُ اللهِ» ما را سر بریدند

به رویِ منبر پیغمبرِ خاتم خزیدند

شغالان ازقَضا «حُسنُ القَضا» را سر بریدند

سَرِ قرآنِ ناطق را به نامِ دین شکستند،

هلا «کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری» را سربریدند

چنان بَراهلِ بیتِ پاکِ پیغمبرجفا رفت،

که اَرکانِ کَرَم، بحرِسخا را سربریدند

برای بُردَنِ انگشترِ سلطانِ دلها،

تمامِ غیرت و حُجبِ حَیا را سربریدند

لبِ تشنه خدایا از قفا با دشنه ای کُند،

زِ پیکر زاده ی «بَدرُالدُّجی» را سربریدند

خیانتها به نسلِ آدم از قومِ دَغا رفت

چنان آیینه ی داورنما را سر بریدند

پس از آن پیکرش را با سُتوران مُثله کردند

جوانمردی، شَرَف، صِدق وصفا را سر بریدند

عجب «ذِبحِ عظیمی» را خدا در نینوا خواست

چو قرآن، در منای نینوا را سر بریدند


مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : ذبح عظیم , شیعیان , ابن الولا , سر بریدند , جواهر دانه , آل عبا , مصطفی , عاشورا , غوغایی , کشته ها , پشته , شیران , دشت کربلا , قساوتها , جوانمردان , هَل اَتی , سکان , کشتی , شکستند , ناخدا ,
بازدید : 429
[ جمعه 31 شهريور 1396 ] [ 17:44 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روضه و ماتم به پا گردیده است
عالم وآدم سیه پوشیده است


تعزیت گوید خدا برماسوا
خون بگرید برحسین ارض وسما


پنجمین دُردانه ی آل عبا
کرده غوغایی به پادرکربلا


درقیام ودرقعود ودرسجود
جان خود را با خدا، سودا نمود


آتشی درجان ما افروخته
معنی عاشق شدن آموخته


باشهادت عشق معنا می شود
کربلا « اِنّا فَتَحنا» می شود


عشق یعنی : اَلَّـذینَ یُـؤمِنـون،
لَن تنالُواالبِرَّحَتّی تُنفِقوُن


مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : کربلا , انا فتحنا , شهادت , عشق , معنا , روضه , ماتم , گردیده , تعزیت , ماسوا , حسین , ارض , سما , پنجمین , دردانه , آل عبا , غوغایی ,
بازدید : 302
[ جمعه 31 شهريور 1396 ] [ 17:36 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()




مأموریتِ مسلم ابن عقیل از سوی امام حسین(ع) برای گرفتن بیعت درپاسخ به دعوتِ کوفیان از ایشان:

 

زبان حال و نامه امام حسین(ع)به کوفیان:

 

 

بعدِ بسم اللهِ رَحمنِ الرّحیم

 

السّلام ای کوفیانِ در حریم

 

راهِ من باشد فقط اصلاحِ دین


با کتابِ نابِ ختم المرسلین

 

حُکمِ دین تنها کتاب وسنّت است

قائمِ اَمرِ خدا بی منّت است

 

آمده مکتوبه ها چندین هزار

بادوصد اِمضایِ اَشراف و کبار

 

شکوه هاتان حاکی از بی رهبریست

 

داد و استمدادتان بی داوریست

 

تا سعید و هانی آخرنامه ها

نزدم آوردند از سوی شما


شد مرا حجّت تمام اندر قیام

 

تا کنم در نینوا برپا خیام

راهِ من باشد فقط اصلاحِ دین


با کتابِ نابِ ختم المرسلین


کوفیان، مسلم علمدارِ من است

بهترین سالار و سردارِ من است

 

این سپهدار ورحیلِ بی بدیل

می نمایم با دلیل او را گسیل

او سفیر من  بُوَد باصد امید


جملگی باحضرتش بیعت کنید


یار وغمخوار است و سردارِ حسین


یادگارِ  بدر و احزاب و حنین


این عمو زاده بود اِبنِ عقیل


بر شما باشد زِ مردو زن کفیل


رازِتان را در میان با او نهید


دستِ بیعت با دو دست او دهید


می سراید باشما از عشق پاک


روشنی بخشد چو ماهِ  تابناک

باشد از من نزد او امر ولی


از امامِ خود، حسین ابنِ علی


حامل اَمرِ  امامت بر شماست


ناخدایی با درایت بر شماست

 

تا به فرمانم به او بیعت کنید


خواهم آمد نزدتان با صد امید
...

 

با فراخوانِ شما آماده ام

 

الرّحیل از سوی کعبه داده ام

رَدِّ دعوت کی کنم از اُمّتَم


عِترَتِ پیغمبرِ بی مِنّتَم


(راوی)
:

 

چون سفیر آمد به گِردَش آمدند

دورِ اوپیر وجوان حلقه زدند


کُلِّ اقشار ،ازیمین واز یسار


مسلمین افزون زصدها وهزار


هر کدام از کوفیان با طَمطراق


غرقِ در شمشیرو خنجر بایراق


به به وچه چه ازآنان شد بلند


حامیِ فرزندِ زهرا سربلند


فوج فوجِ مردمان درخدمتش


منزلِ سالِم* مَحلِّ بیعتش


گوشِ جانها پُر ز پیغام ِحسین


خطبه ها خواندند با نام حسین


یا، رَجَزخوانی نمودندآن سران


ضمن بیعت هم قَسَم تا پایِ جان


مسلم از آنان همه  بیعت گرفت


ازخواص وعامی وهیئت گرفت


پس پیامی بر امامِ خود بداد


تا بیاید از برای عدل و داد
:

کای اماما کوفیان آماده اند


قول همیاری به ما را داه اند

 

کرد اه ند ا اینان به ماها اقتدا

 

کوفیان از ابتدا  تا، انتها

#
باخبرشد چون یزید از این قیام


می گساری می نمود اندرخیام


با سگ وبوزینه ها مفعول بود


درقماروشُربِ می مشغول بود


فوراً از روی غضب پیکی بداد


بر عبیداللهِ پَست، اِبنُ الزّیاد:


کای فلان ِابن فلانها زود باش


بشنو،این فرمان به فکرسود باش


آب در دستت رهاکن ،حیله باز

 

جانبِ کوفه همین اَلآن بتاز

تا بدانجا یک قدم درجامزن


گردنِ آن فتنه جویان را بزن


#

آن زیادِ نابکار از جا جهید


عین کرکس بر درِ کوفه رسید


بافریب وحیلتی بسته نقاب


ریش وموی خود نموده درخضاب


جایِ مولامان حسین آمد فرود


قاپِ این کوفی تباران را ربود


داخلِ بیت العماره جاگرفت


مثل کفتاری در آن مأوا گرفت


با دوصد تهدید وتطمیع وفتن
...،

هم ز مأموران مخفی وعلن
...،

سُست عنصُرهای کوفی راخرید


جمعی از آنان به صُــّلابه کشید


حیلتِ آن دون صفت شد کارگر


شیعیان ازظلم وی خونین جکر


خدعه کردو از شکاف فتنه ها


بهره ها بُرد ازغلاف دشنه ها


شدجدا خیلِ جماعت از سفیر


ازجوان وخبرگان وخُردو پیر


ترسُ وحشت کوفه را دربَر گرفت


مسلمِ تنها عبا بر سر گرفت


از پیِ آدم همی گشت و ندید


تا از آنها جملگی شد ناامید


نامه ای سویِ امام خود نوشت


کای عموزاده نیا در این بهشت


#

شرح حال مسلم(ع) در کوفه
:


این جماعت دوش کردند اِقتدا


در نمازی از سر ِعُجب و ریا


روز ِدیگر یک نفر برجا نبود


هرکسی رفت از پیِ سودا و سود


کوفیانِ بی مروّت جا زدند


اِبنِ عمّت را چه بی پروا زدند


در میان شهر سرگردان شدم


کوچه ها می گشتم حیران شدم


شهر ِکوفه از وجودم خسته شد


پس همه درها به رویم بسته


تشنگی تاب و توانم را برید


گشتم ازنامردمان بس ناامید


تاگذر افتاد بن بستی مرا


شربت آبی زیک دستی مرا


آن یکی پیره زنِ مهمان نوازدر


"
طوعه"، منزل را به رویم کرد باز


درسرایش لحظه ای راحت شدم


با وضوئی سوی قدقامت شدم


باخدایِ خود به درگاهِ نیاز


غافل از دنیا به پا کردم نماز


نیمه شب فرزندِ طوعه سررسید


صیدِ خود را اندرونِ خانه دید


این جوانِ ناکِسِ آدم فروش


موضعِ من را گزارش کرد دوش


درشبیخونی سحرگه صد سوار


با یراق آمد برای کارزار


پس مهیّا گشتم و بالان شدم


ازنفاق ناکسان نالان شدم


آیه ی اِنّا اِلَیهِ راجِعون


خواندم وشمشیر خود کردم برون


بی حیاها وارد خانه شدند


حمله ور گشتند و دیوانه شدند


در دفاع دینِ حق بی چندوچون


ها فکندم دشمنان درخاک وخون


کوفیان باسنگ وآتش برسرم


می زدند ازپشت بام این پیکرم


اِبنِ عمِّ من ،میا ، کوفه میا


بی وفا این مردم پُرادّعا


#

زخمهائی برسرورویم زدند


جای شانه نیزه درمویم زدند


پس یکی«حمربن بکران»ضربه زد


برلب ودندانِ من آن بی خرد


اِبنِ اشعث این لعین دادم امان


تاگذارم برزمین تیغ وسنان


لیک دانستم که اینها خائنند


در امان هم خُلفِ وعده می کنند


تا کنم اتمام حجّت برعدو


تیغ کردم در غلافِ آن فرو


بار دیگر در امان اصرار کرد


با قَسَمهایش بدان اقرار کرد


پس رهاکردم زکف تیغ وسنان


خونِ لبهایم روان بود از دهان


اَستری آورد وگشتم من سوار


بُردَنَم نزدِ پلیدِ نابکار


هی جسارت کرد برمن ،او زیاد


آن زنا زاده، دَغَل، "اِبنُ الزّیاد
"

بعد ازآن فرمان قتلم را نمود


بَکرِ ملعون هم به بام اجرانمود


از عمارت پیکرم کرده رها


پس فرودآمد تنِ از سر جدا


اِبنِ عمِ من میا کوفه میا


بی وفاینداین سگانِ بی حیا


#

الغرض، اِبنُ الزّیادِ پستِ دون


این سگِ مست ازسیاست پُرجنون


عدّه ای را با زَرِ سُرخش خرید


هرنفس کش را زبانش می بُرید


مثله کردو کُشت و ناخنها کشید


پایِ آن دارالماره سربرید


شرم از روی رسولُ اللَه نکرد


رحم برجان آلِ آلُ اللَه نکرد


کَلبیِ* پیرِ غلامِ مرتضا


کشته شد این حامی دین خدا


دست وپاهای بسی زنجیر کرد


هم ستم بر نوجوان وپیر کرد


زیرِ آن دارالعماره سربرید


"
هانیِ ابنِ عُروه" باموی سفید


یک تن از این کوفیان لب وانکرد


در ادای حقّ ما پروا نکرد


بی وفایند وجنانت می کنند


بابرادرهم خیانت می کنند


اِبنِ عمِّ من میا، کوفه میا

خدعه ها دارند این قومِ دَغا


مهدوی




ادامه مطلب


برچسب ها : مسلم , ابن عقیل , کوفیان , اصلاح , سنّت , منّت , مکتوبه , اشراف , حجّت , نینوا , علمدار , غمخوار , کفیل , بیعت , فرمانم , فراخوان , الرحیل , عترت , سفیر , همیاری ,
بازدید : 321
[ جمعه 31 شهريور 1396 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
:: تعداد صفحات : 7
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب نسل سومی
  • وب پی اس پی
  • وب جوان مکانیک
  • وب قالب بلاگفا