close
تبلیغات در اینترنت
عِندَ رَ‌بِّهِمْ يُرْ‌زَقُونَ - 7
آخرین ارسال های انجمن
برگرفته ازسریالِ طنزِ مردِ هزارچهره باهنرمندی"مهران مدیری"؛ اشاره به  قسمتی که سوژه، خود را شاعر، جا می زند.

 

دورِ زن سالاری است وبچّه سالاری، جدا

رحم کن برما­سوا، ای خالقِ باری، جدا

مردی و مردانگی ها کیمیای کیمیاست

ضِدِّ اَرزشها شده رفتار وکرداری، جدا

تا نمانند از تمَدّنهای غربیها عقب،

می بُرَند اَز آسِتین وپاچه مقداری جدا

پیشِِ برخی مَردهای اِصطِلاحاً "زن ذلیل"،

صد شرَف دارد خروسِ مُرده یِ لاری جدا

تازگیها مُد شده حَقِّ ویزیتهای کلان،

در مَطَبهایی جدا و سهمِ بیماری جدا

درکلینیکِ خصوصی کیسه را پُر می کنند

زیرِمیزیها جدا، حقّ العمَل، خاری جدا

می بَرَد سودِ کلانی تاجرِو سرمایه دار،

درمیانِ گرمیِ آشفته بازاری جدا

با دُلارو اَرزِخود سهمِ دوعالم می خَرَد،

دَر وَرای پرده ای، با رَمز و اَسراری جدا

اِحتِکارِ جنس و اَرزاقِ عمومی راحت است،

بَهرِِ دَلاّلان شده این راهِ نشخواری جدا

رانتخوار،از، توبره وآخور، مُضاعف می­خورَد،

او بُوَد کفتاری واین لاشه مُرداری جدا

# # #

چشمُ هم چشمی بلائی دائمی در بَینِ ماست،

بَد وَبائی، مُسری است این گونه بیماری جدا

ازشما پنهان نباشد، "رسمهای ازدواج"،

شیربها و مهریه هریک دوخرواری جدا

درشبِ عقد از طلاهای مجازی پُرکنند،

صفحه ای از دفترِ محضر به اِقراری جدا

سالِ میلادِ عروس خانم ملاکِ سکّه هاست،

یکهزاروسیصدو هفتاد و مقداری می شود،

می بَرَندآن وعده ها باهم به دفترخانه ای

تاکه قانونی کننداین شیوه؛ عیّاری جدا

می بُـرَد با پنبه، سَر ، از هرجوانِ باخِرَد،

مَحضَرِ رَسمیِّ ما باخُطبه ی جاری جدا

وَصلتِ تُنبِ طلا دیری نمی پاید که زود،

قهرو آشتیها شود آداب و اَطواری جدا

بَعدِ شبهایِ زفاف و دوره یِ ماهِ عسل،

می رسد هنگامه ی رفتار وکرداری جدا

با دخالتهای برخی کاسه های داغِ آش[1]،

سَنگُلاخی، می شود هر راه همواری جدا

می­گذارد فوراً اِجرا "مادمازل" کابینِ خود،

تابگیرد سکّه های زر ، زِ ، دلداری جدا

خربیارو باقالی­ کُن بارِاو[2] یا لَلعجب،

کرده دامادِ فراری فکرِشلواری جدا

لیلی ومجنونِ دیروزی وَ اوضاع طلاق،

وامق و عَذرایِ اِمروزیّ وطرّاری جدا

عشقِ اینان نیز دیری نمی پاید که باز،

می شوند ازیکدِگر، با ناله وزاری جدا

این چنین باشدکه عبرت می شود بهرِ جوان،

می رود بالا سنین ازدواج آری جدا

این همه آداب و بدعتها شُده فرهنگِ ما

گاهِ دشواری جدا هنگامِ ناچاری جدا

"گوش اگرگوشِ تو و، فریاد اگر فریادِ من"

می شود این سوژه ها همواره تکراری جدا

با اَدای شاعری افتاده ام در واژه ها ،

هَجو می گویم جدا، طنز و دکان داری جدا

"مهدوی"چالش بُوَد بیش ازیکی، مُعضَل هزار،

کم نیاری قافیه ؛ بس کن دل آزاری جدا


غلامرضا مهدوی آزاد

 



ادامه مطلب


برچسب ها : اطواری جدا , اطوار , مرد هزارچهره , زن سالاری , بچه ساری , جدا , ماسوا , خالق باری , مردی ومردانگی , کیمیاست , ضد ارزشها , تمدنهای غربیها , آستین , پاچه , زن ذلیل , لاری , کلینیک خصوصی , حق العمل , سود کلان , غلامرضا مهدوی آزاد ,
بازدید : 744
[ پنجشنبه 03 مهر 1393 ] [ 15:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بازهم برق ؛ دمارازهمه در ، آورده


سرِشب رفته، سحر خون جگرآورده


بازهم درصفِ ارزاقِ فروشگاه امروز،


مردوزن را به ستوه ازکَرو فَر، آورده


وِلوِله در مطبِ دکترودرمانگاه است،


زائویی پای سبک کرده پسر،آورده


مردوزن، خُردوکلان درصف نانوایی را ،


ساعتی کاشته و حوصله سر، آورده


این سفرکرده که صدقافله دل را بُرده ،


درحَذَرهم زِ سَفَر، بارِخَطَر، آورده


کرده با هر نَوَسانش دِلِ ما را پُردود


دادِ یخچال وفریزر همه، در، آورده


سارقی باز ، شده  از سرِ تیرآویزان


رفته تا گَـلّـه بِیارَد  بُزِ گَرآورده


حاج علی از سفرِ آن وَرِ آب آمده باز


چه موتور برقِ سه فازی زِ قَطَرآورده!!


#

برق اگر رفت دلا غصّه نخور برگردد


یادی از خاطره ی عصر حَجَرآورده


بازهم باد وزیده است وچنار اُفتاده


از برای فِـرِ، ما ، هیزُم ترآورده


بازهم فسقلی و طَنزْکِزِ، بی مَزه اش


دلقکی را چو، فَنَر، قِر، به کَمَرآورده


غلامرضا مهدوی آزاد



ادامه مطلب


برچسب ها : بابا برقی , بازهم , دمار , همه , آورده , شب , سحر , خون جگر , ارزاق , فروشگاه , صف , ولوله , مطب , درمانگاه , زائو , برق , عصر حجر , چنار , غلامرضا مهدوی آزاد ,
بازدید : 792
[ سه شنبه 13 خرداد 1393 ] [ 11:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
[ جمعه 22 فروردين 1393 ] [ 17:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
:: تعداد صفحات : 7
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب نسل سومی
  • وب پی اس پی
  • وب جوان مکانیک
  • وب قالب بلاگفا