close
تبلیغات در اینترنت
اوضاع

 

 

«مثنوی طنز»


روایت کرده اند اربابِ اخبار

نه یکبار ونه ده بارو نه صدبار


از اعمال پلید ویژه خواری

فسادِ اقتصادی؛.. بانکداری


بیا بشنو  دوتا ترفند و سودا

ز دیروز و ز امروز و ز فردا


دوکَس رفتند بانک از بهرِ وامی

یکی " نامی" بُد و دیگر عوامی


عوام از بهرِ وامِ ازدواجی

که زخمش را کند شاید علاجی


در اینجا بعداً از" نامی" بگویم

تو دانی بهتر از من گفتگویم


و اما این عوام نکته پرداز،

که دارد غصه ها درهاله ای راز


برآمد نام او از نوبتِ وام

که بانک از بهر او برپا کند دام


سه ماهِ قبل ازاین نوبت گرفته

و حالا آمده حاجت گرفته


به سمت باجه آمد با دلی شاد

درآن صفِ طویل آن تازه داماد


دوتاشد تا با سلامی و علیکی،

سپس مامورخوش برخوردِ بانکی:


بدو گفتش برو مدرک بیاور

هزار ویک دلیلِ شک بیاور


بیاور پوشه ای با ریز اقلام

که بگذارم تو را درنوبت وام؛


نزن چانه نگیر از وقت مردم

مرا عاصی نکن از دست مردم


ندارد این مدارک چک و چانه

بُوَد قانون وامِ این زمانه


سفید امضا دوتا سفته، دوتاچک

برای اخذِ این وام اَرچه کوچک


قباله با دوضامن ظرفِ امروز

نیاوردی اگر؛ وامت شود سوز


برو شش ماهه ای در خوابِ این وام

که گردد نوبتت آرام آرام


اگرکفگیر نخورد اندر تهِ دیگ

بیاید وام تو بعد از دوتا " لیگ"


عوام اما چو شد ناکام از آن وام

سرخودراگرفت وجَست ازآن دام

#

و اما آن نامیِ این قصه در شهر

که آقازاده ای بود عابدِ دهر..،


پُر از باد و بروت وعشوه وناز

حریف و هفخط و پشتِ هم انداز


سوارِ بر بلیــزر داش مشتی

به بانک آمد و از آن درب پشتی،


سلامی داد وبانکی داد علیکی

پذیرایی شد از او شیرو کیکی


کُدی داد و به ایماو اشاره

فرا خواند از زبان استعاره


تکبّرکردو بالا ابرو انداخت

شناگربود وماهر پارو انداخت


بدو ماموربانکش زیرلب گفت

شده نامِ شما با وامِ ما جفت


سپس واکرد ازاو پرونده ای سبز

و بنمود از ته دل خنده ای سبز


در آمد نامِ او از وامِ مجعول

چهل میلیارد و اندی طبق معمول،


بدو گفتش بیا بالا بفرما،

قدمهای تو برچشم و سرِ ما،


نگه دارَد خدا، جانِ بابایت

چرا دیرآمدی جانها فدایت؟،


بیا در بانکِ ما حرّاجِ وام است

ربا منسوخه و اصلن حرام است


به امثالِ شما مردانِ رندان

دهیم از وام وتسهیلات ارزان


شَوَد آماده وامت ظرف امروز

هرآنچه خواهی از آن آتش افروز


بیاور کیسه ها را با دو جاور

بکن اموالِ مردم را تو پارو


دوصد میلیارد و نیمی بی وثیقه

بِبَر با کُوت وشلوار و جلیقه


نکن فکرش، بدهکاری کدام است

برای ما رباخواری حرام است


نزن ترمز که چرخت می کند جام

چه کس گفته برو درنوبتِ وام


چکِ کارمندی و سفته دروغ است

سند یاهر وثیقه کشک ودوغ است


چه کس گفته دوتا ضامن بیاور

خودت چک هستی وسفته دلاور


بگیر ارز و دلارو هرچه خواهی

بباف از این نمط عالی کلاهی


ببر آلمان، سوییس، یا انگلستان

برو خوش باش با آن در گلستان


بِبَر دلّالی و رانت آوری کن

برای بنده پورسانت آوری کن


بکن پُر کوله بار از جنس الوان

برای ما بیاور بندِ تنبان


من ازطرفندِ سودای تو مستم

هوادار تو در سرمایه هستم


تو ازمن اَستی و دارم هوایت

مرا افشا نکن جانِ بابایت


سفارش می کنم زنهارو زنهار

خودت آمارو ارقامش نگه دار


اگرن گندش در آمد بعدِ دَه سال

شوی توچون عقاب ومن شوم دال


فِلنگِ خود از این سامان ببندیم

به ریش مردم ایران بخندیم


غلامرضا مهدوی آزاد



ادامه مطلب


برچسب ها : رانتخواری , روایت , اخبار , صدبار , اوضاع , بانک , بانکداری , ویژه خواری , دیروز , امروز , ترفند , سودا , عوام , وام , نکته پرداز , حاله ی راز , نوبتِ وام , درگیر , پی گیر ,
بازدید : 232
[ سه شنبه 13 مرداد 1394 ] [ 13:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • فایل زون