close
تبلیغات در اینترنت
بام کیهان

بام کیهان

بام کیهان

بام کیهان

بام کیهان

بام کیهان
بام کیهان
ثبت شده در ستاد ساماندهي وزارت فرهنگ و ارشاد
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما
با شهدای استهبان
کارهای صوتی ، تصویری شما
آرشیو
آمار
نظرسنجي
جستجو
جدید ترین مطالب
امکانات جانبی
تبلیغات
داروی درمانم بیا


تا خسته جانی زائرم شیدای جانانم بیا

تا آسمانی طائرم بر بامِ کیهانم بیا

 

فصلِ بهاران و چمن، هنگامِ یاس و یاسمن،

با بلبلانِ انجمن، در باغ ریحانم بیا

 

دارم نشان از بی نشان، بر بالِ پروازم نشان

از منتهای کهکشان، تا پایِ میزانم بیا

 

من زایری بارانی ام، آیا زِ خود می رانی اَم؟!

ای یوسف پنهانی ام ، در راهِ کنعانم بیا

 

ای گُلسِتانَت آسمان، ای رهنمای انس وجان

در این مکانِ بی نشان، یک سربه سامانم بیا

 

من عاشقی دیوانه ام، درشهرِخود بیگانه ام

بنما رَهِ میخانه ام، من خانه ویرانم بیا

 

طعنه زنندم این وآن، هم ناکسان وهم کسان

خُردُ کلان پیروجوان، رسوای دورانم بیا

 

هستم غلامِ خانه ات، کاشانه ی شاهانه ات

با آب و نان و دانه ات، درکُنج دالانم بیا

 

ای از تبار هادوی، دارم اراداتِ قوی

منّت نما بر مهدوی، داروی درمانم بیا

 

غلامرضا مهدوی


تعداد بازديد : 19
سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:9
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
سوی خراسان
سوی خراسان

 

باکاروانِ زائران سوی رضاجان می روم

باعاشقان ودلبران پابوسِ جانان می روم

 

ازخانه بیرون گشته ام ،شاید زخودبیرون شوم

ساقی اگرجامی دهد، با پا نه با جان می روم

 

هرکس به گُل گَشتی رود درفصل نوروز وبهار

خوشتر زفردوس برین سوی خراسان می روم

 

رنج سفر را، کوی وصلش کام شیرین می کند

دستم تهی، بارَم گنه،سویش خرامان می روم

 

خاموشم و درگوشه ای سردرگریبانِ دعا

برف سپیدی برسرم باصوت قرآن می روم

 

ازقلّت اعمال خود،رویم سیه، شرمنده ام

شوق زیارت درسرم، با ذِکرِ یزدان می روم

#

 

آهوکجا!، صـیّادکیست! عالَم ضمانت می کنی

یوسف توئی؛ گم کرده راهم؛ سوی کنعان می روم

 

حِصنَـت کَـلامِ  لا اِلَـه، اِلاّ خدای واحد است

آیم اگر، درحِصنِ تو، ایمِن به سامان می روم[1]

 

بایک غزل این دل طمع دارد خریدارت شود

همچون عقابی ازقفس بر بامِ کیهان می روم

 

آقا رضا، اِذنی بده گَردَم غلامِ درگَهَت

لایق اگر باشم تورا، هرروز قربان می روم

 

عمری یدک کش بوده ام نامِ غلامیِّ تو را

حالا به عشق دیدنت، شادوغزل خوان می روم


غلامرضا مهدوی آزاد

 


تعداد بازديد : 403
یکشنبه 01 شهريور 1394 ساعت: 23:59
نویسنده:
نظرات()
مشاهده ادامه مطلب
تبلیغات
لینک گوگل این سایت
درباره ما
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی