close
تبلیغات در اینترنت
کام شیرین

 

باکاروانِ زائران سوی رضاجان می روم

باعاشقان ودلبران پابوسِ جانان می روم

 

ازخانه بیرون گشته ام ،شاید زخودبیرون شوم

ساقی اگرجامی دهد، با پا نه با جان می روم

 

هرکس به گُل گَشتی رود درفصل نوروز وبهار

خوشتر زفردوس برین سوی خراسان می روم

 

رنج سفر را، کوی وصلش کام شیرین می کند

دستم تهی، بارَم گنه،سویش خرامان می روم

 

خاموشم و درگوشه ای سردرگریبانِ دعا

برف سپیدی برسرم باصوت قرآن می روم

 

ازقلّت اعمال خود،رویم سیه، شرمنده ام

شوق زیارت درسرم، با ذِکرِ یزدان می روم

#

 

آهوکجا!، صـیّادکیست! عالَم ضمانت می کنی

یوسف توئی؛ گم کرده راهم؛ سوی کنعان می روم

 

حِصنَـت کَـلامِ  لا اِلَـه، اِلاّ خدای واحد است

آیم اگر، درحِصنِ تو، ایمِن به سامان می روم[1]

 

بایک غزل این دل طمع دارد خریدارت شود

همچون عقابی ازقفس بر بامِ کیهان می روم

 

آقا رضا، اِذنی بده گَردَم غلامِ درگَهَت

لایق اگر باشم تورا، هرروز قربان می روم

 

عمری یدک کش بوده ام نامِ غلامیِّ تو را

حالا به عشق دیدنت، شادوغزل خوان می روم


غلامرضا مهدوی آزاد

 



ادامه مطلب


برچسب ها : سوی خراسان , بیرون , ساقی , هرکس , نوروز و بهار , فردوس برین , رنج سفر , کوی وصلش , کام شیرین , خرامان , گریبان دعا , برف سپیدی , غلامرضا مهدوی آزاد , قلت اعمال , شرمنده , شوق زیارت , ذکر یزدان , سوی کنعان , حصن تو , بام کیهان ,
بازدید : 297
[ یکشنبه 01 شهريور 1394 ] [ 23:59 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • فایل زون