close
تبلیغات در اینترنت
عِندَ رَ‌بِّهِمْ يُرْ‌زَقُونَ - مطالب ارسال شده توسط admin
آخرین ارسال های انجمن



بعثت

خالق جانها صفاازسرگرفت

جبرئیل آیینه و مِجمَر گرفت

حق تعالی منّتی افزون نهاد

کُلِّ هستی نشأه یِ باورگرفت

حامِلِ اِقْرَأْ وَرَبُّ الْأَكْرَمَش

آمد و غار حرا در بر گرفت

مُصحَفِ حق در رسالت بازشد

نفحه ای ازعالم برترگرفت

تا شنید از جبرئیل اِقرَأ وَ رَبّ

آیه ها از خالق اکبرگرفت

شد نبی مَبعوثِ رَبَّ العالمین

درشبِ موعود عَبا بر سرگرفت

خَلقِِ انسان از عَلَق را باز گفت

خاتم پیغمبران منبر گرفت

در بلاغت سِـرِّحق را شرح داد

عَلَّمَ الإنسانَ با جوهَر گرفت

رایتِ اِنّا فَتَـحنا را گشود

برفرازقُلّه ی خاورگرفت

خیلِ مستان وخماران درپی اَش

ساقیِ رحمت به کف ساغرگرفت

عقلِ کُلّ انس وجان، عطّار عشق

خُلقِ عُظمای خوش ازداورگرفت

رأفتِ آن رَحمَة ً لِلعالَمِین

خَلقِ عالَم را سراسر در گرفت

صبح مبعث کز حراء مأمور شد

اِبنِ عمّ اَش را علی یاور گرفت

بولهب ها اّبتَـر و تَبَّت یَدا

مشرکان را رعشه در پیکرگرفت

درپیِ فرمان حق آن بت شکن

ازتمام بتگران سنگرگرفت

عالم از یُمنِ وجود ش بهره بُرد

مسلمین را زیر بال و پرگرفت

سوره ی کوثر که نازل شد براو

با فَصَلِّ رَبِّكَ وَانْحَرْ گرفت

اِنَّ شانِئکَ هُوَالأبتَر چو خواند

دشمنانش را خدا اَبتَر گرفت

تا که شد اُمِّ ابیها را پدر

دَه امام از یک نَوِه رَهبر گرفت

هرکجا فرصت غنیمت می نمود

جانشین را حیدر صفدر گرفت

با علی صَدّیقه را وَصلت نمود

فاطمه هم شأنِ خود هَمسَر گرفت

ساقی خُم خانه شد مولا علی

از قضا عِطر از قََدَر عنبَر گرفت

مهدوی هم لذّت مستی چشید

جُرعه ای ازساقی کوثرگرفت

غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : بعثت , خالق , جانها , صفا , گرفت , مصحف , رسالت , حرا , اقراء , جبرئیل , نبی , مبعوث , العالمین , شب , موعود , انسان , عَلَق , خاتم , پیغمبران , بلاغت ,
بازدید : 12
[ شنبه 17 فروردين 1398 ] [ 12:59 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


حیدر شدی تا پشت در هی در بکوبند!
جای ملائک نیست بال و پر بکوبند
زهرا دلش می‌خواست ذکر «یاعلی» را
روی عقیق سرخ پیغمبر(ص) بکوبند
سنگ علی را فاطمه بر سینه کوبید
باید که بر دُرِّ نجف حیدر بکوبند
نام تو اسم اعظم پروردگار است
این مُهر را باید به هر منبر بکوبند
معراج تازه ابتدایت بود، باید
نام تو را از این مقرّب تر بکوبند
هرکس تو را دارد چرا باید بترسد
مثل تو تنها از خدا باید بترسد

#


فاطمه علّت است خلقت را

فاطمه حُرمت است حُرمت را
فاطمه ،فاطمه است بی کم و کاست
فاطمه زُهره است ظلمت را
فاطمه عصمت است بر مریم
فاطمه عصمت است بر هاجر
فاطمه عزّت است بر کعبه
نه فقط کعبه، بلکه بالاتر!
زینت فرش و قبلۀ عرش است
از نگاهش فرشته میریزد
غنچه هم بی ارادۀ زهرا(س)
از دل خاک بر نمیخیزد
آب مهریه اش، زمین قُرُقش
پرده دارش سماء ،ملک بندش(بنده اش)
دامنش، پرورش دهنده حُسن
اِی به قربان پنج فرزندش!
کاش حالا که نوبهار شده
کاش حالا که غنچه روییده
کاش حالا که جان گرفته زمین
کاش حالا که سبز پوشیده
از مزارش نشانه‌ای هم بود
تا برایش گلاب و گل ببریم
آه مادر، ببخش، شرمنده
چِقَدَر ساده از تو می‌گذریم
راه را گم نمیکنم هرگز
به شبم آفتاب اگر بدهید
به من اذن بهشت را دادید
به سلامم جواب اگر بدهید
السّلام اِی ملیکۀ ملکوت
السّلام اِی نجیبۀ لولاک
السّلام اِی جمیلۀ جبروت
السّلام اِی حبیبۀ افلاک
بی تو حتّی بهار، پاییز است
با تو تحویل میشود هرسال
بتکان خانۀ دل مارا
اِی شکوه محوّل الاحوال


صابر خراسانی



ادامه مطلب


برچسب ها : فاطمه , علّت , خلقت , حیدر , ملائک , پیغمبر , عقیق , منبر , معراج , نجف , مقرّب , حُرمت , کاست , عزّت , بالاتر , کعبه , نگاهش , فرشته , غنچه , زهرا ,
بازدید : 32
[ جمعه 03 اسفند 1397 ] [ 17:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


سیصد گل سرخ، یک گل ایرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

در محفل عاشقان خوشا رقصیدن
دامن زبساط عافیت برچیدن
در دست سر بریدهٔ خود بردن
در یک یک کوچه کوچه‌ها گردیدن

سیصد گل سرخ، یک گل ایرانی
مارا ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

هرجا که نگاه می کنم خونین است
از خون پرنده ای گلی رنگین است
در ماتم گل پرنده می موید و گل
از داغ دل پرنده داغ آجین است
فانوس هزار شعله اما در باد
می سوزد و سرخوش است و چین واچین است
یعنی که به اشک و مویه خود گم نکنی
از عشـق هر آنچه می رسد شیرین است

سیصد گل سرخ، یک گل ایرانی
مارا ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

در آتش و خون پرنده پر خواهد زد
بر بام بلند خانه پر خواهد زد
امشب که دوباره ماه بالا آمد
می آید و باد پشت در خواهد زد
یک ساقهٔ سـبـز در دلم خواهد کاشت
مهتاب بر آن شبنم تر خواهد زد
صد جنگل صبح در هوا می شکفد
خورشید به شاخه‌ها شرر خواهد زد

سیصد گل سرخ، یک گل ایرانی
مارا ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم....




ادامه مطلب


برچسب ها : سیصد , گل سرخ , یک گل , ایرانی , سر بریده , ترسانی , بریده , ترسیدیم , در محفل , عاشقان , رقصیدیم ,
بازدید : 46
[ پنجشنبه 25 بهمن 1397 ] [ 19:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بادِ موافق به زمستان وزید

روح خدا از دَمِ عیسی دمید


بحرِ خُروشانِ زمان رام شد

نوحِ سُکاندار ، دل آرام شد


بارِشِ رحمان به دل وجان گرفت

باور و هِمّت سَروسامان گرفت


فجربرآمد همه جا نور شد

کوری چشمِ شب دیجور شد


مامِ وطن عزّت خود باز یاف

گُلشَنِ دین سروِ سر افراز یافت


پیرِخُمین آمد وپیمانه داد

باده ی جانانه زمیخانه داد


بادِ صبا، عطرِ شهیدان وزید

روحِ خدا، روضه ی رضوان، رسید


دیــوِ پلیــد آن طــرفِ آبــها،

گِل به دهن غرقه ي سیلابها،


شورو نوا در سرِ پیرو جوان،

لاله شد از خونِ شهیدان؛ جهان


بیست ودوِ بهمنِ پنجاه وهفت

نورِ خدا آمد و ظلمت برفت


دست خدا، حامی پیکار بود،

وَحدتِ مردم سبب کار بود


حامی ایران کَرَمِ کِردگار،

هست خمینیُّ و رَه اَش ماندگار،


مهدویا ساقی اگر حیدر است،

خامنه ای وارثِ پیغمبر است


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : بهمن , پیروزی , دست خدا , خامنه ای , وارث , پیکار , موافق , خروشان , رام شد , سکاندار , دیجور , گلشن , پیمانه , روضه , رضوان , سیلابها , کردگار , پیغمبر , خمینی , مهدویا ,
بازدید : 45
[ سه شنبه 16 بهمن 1397 ] [ 10:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


با خبر کرد نسیمی همه دنیا را
متلاطم شده دیدند دل دریا را

گل سرخی که می ‌از قطره شبنم می‌زد
مست می‌کرد ز بوی نفسش صحرا را

چه صفایی چه هوایی چه دلی داشت زمین
شور می‌داد ز حال خوش خود بالا را

چشم‌هایی به روی چشم دگر وا شد و بعد
دل مجنون کسی برد دل لیلا را

بین آغوش برادر چقدر آرام است
چقدر ناز ربودست دل بابا را

گوییا بار دگر حضرت پیغمبر دید
عکسی از ماه رخ کودکی زهرا را

زینت خانه مهتاب به دنیا آمد
زینب حضرت ارباب به دنیا آمد

چهره‌اش منعکس از طلعت روی زهراست
عشق بازیش از آن حال و هوایش پیداست

حضرت زینب کبری خودش اقیانوسی‌ست
گرچه چشمان پر از گوهر نابش دریاست

اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست
از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست

مادری کرد برای سه امامش زینب
پس ولایت به پرستاری او پا برجاست

سوره مریم قرآن نمی ‌از تفسیرش
وسعت روح بزرگش چقدر نا پیداست

بهترین خوبترین خواهر دنیا آمد
حضرت فاطمه دیگر دنیا آمد


مسعود اصلانی



ادامه مطلب


برچسب ها : زینت خانه , مهتاب , به دنیا , نسیمی , همه دنیا , گل سرخی , متلاطم , چه صفایی , حال خوش , دل مجنون , بین آغوش , آرام است , ماه رخ , زینب زهرا , منعکس , طلعت روی , زینب کبری , صف کربلا , پرستاری , خواهر دنیا ,
بازدید : 73
[ شنبه 22 دي 1397 ] [ 18:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد

آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد


فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دندان

در لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد


فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی؛

فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد


فتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزی

فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!


فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده

یا که در طیّاره ی پاریس_تهران بوده باشد


فتنه شاید تابی از زلف پریشان نگاری

فتنه شاید خوابی از آن چشم فتّان بوده باشد


فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت؛

وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد


ذرّه ای بر دامن اسلام ننشیند غباری

نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد


دوره ی فتنه است آری، می شناسد فتنه ها را

آنکه در این کربلا عبّاس ِ دوران بوده باشد


فتنه خشک و تر نمی داند خدایا وقت رفتن

 کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد


مهدی جهاندار



ادامه مطلب


برچسب ها : فتنه , فتنه شاید , روزگاری , اهل ایمان , بوده باشد , در لباس , لباس میش , تیز دندان , لباسی تاره , فتنه چوپان , کنج پستو , لای کتابی , لازم نیست , در خیابان , صف صفین , جنگیده , زمان شاه , زندان بوده , چشم فتّان , همنام سلمان ,
بازدید : 70
[ سه شنبه 11 دي 1397 ] [ 16:14 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


از ازل آب و گلم گفت: که من کوثری ام

فاطمی دین و حسینی، حسنی، حیدری ام

همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا (س) این است

که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام

سر در قصر بهشتی دلم بنوشتند

که مسلمان مرام حسن عسگری ام

چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد؟

چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام؟

من که مجنونم و آشفته – تو را می خوانم

سربازار غمت-یوسف من - مشتری ام

به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من

تا صف حشر بگویم که علی اکبری ام

آسمان مهر وتولای تو داردآقا

عرش درسینه تمنای تو دارد آقا

حور وغلمانِ بهشت اند گدای نفست

باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا

از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟

ماه سودای قدم های تو دارد آقا

هل اتی آید وآقایی تو می خواند

جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا

عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست

عالمی حسرت فردای تو دارد آقا

گوشه صحن وسرایت، حرم آل عباست

خاک سرداب گل پای تو دارد آقا

زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد

دل آواره به خاک قدمت جا دارد


محمود ژولیده



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام حسن , عسکری , علیه السلام , از ازل , کوثری ام , فاطمی , حیدری ام , داوری ام , عسکری ام , دلبری ام , مشتری ام , اکبری ام , هل اتی , عرصه محشر , فردای تو , گوشه صحن , آل عبا , غلمان ,
بازدید : 74
[ شنبه 24 آذر 1397 ] [ 15:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


کدام آفتاب عشق

دمید از کرانه های عزمتان

که اینچنین

              - زساقه های دستتان-

                           شکوفه های زندگی ، جوانه زد؟

کدام چشمه سار روشن امید

 

در دامن بلند کوهسار فکرتان جهید

وشد روانه همچو رود مو جزن

که اینک از دو سوی آن

                           هزار کام تشنه آب میبرد ...

کدام صخره زان ستیغ همّتِ بلندتان

                                  - از آن فراز-

                                                شد رها

که از خروش رعد گون آن  ، چنین

                                  ز دشمنان

هزار گوش ، پرده پرده پاره شد ؟

                                  ............

کنار جاده ی زمان

و روی قلبِ تلخ و پیش پای زور دشمنانتان

کنون چو صخره مانده اید سر افراز

                     غرومند و سر بلند و صعب وسخت

       چنین هماره باد عزمتان و نامتان

و روسیاه باد تا همیشه خصمتان

مباد ای گُلان باغ دانش و شرف

که از سَموم این خزان بپژمرید ...

                                  ..............

قسم به خون آفتاب

به روح روشن وروانِ پا کِ آب

قسم به زندگی به عشق

به خنده ی گل امید برلبان عزم

به شبنم سرشک چون ز برگ دیدگان غم چکد

به ابرآه

چون در آسمان سینه های ما

                           -زاندُ هان ما ، برایتان ، به هم رسد-

به تندر خروش خشم خلق

که اینک ای دریغ مانده ساکت و خموش

به آن کتاب آسمانی وبلند

                           که خونتان

درون روشنای آیه های پاک آن

                                  طهارتی دگر گرفت

و عزمتان

                     زسوره های رعد و مومنون آن

                                         توان و توش بیشتر گرفت

قسم به هر یک از شما

شما که هر یک از جهان فراترید

                                  و از حماسه برترید

شما که پاسدار مرزهای دانش و حماسه اید

قسم به هریک از شما:

                           که نامتان ، درون قلبهای ماست

هماره تا بود وطن

همیشه تا بود جهان

                     ..................

امید با شما دو باره پا گرفت ،

                                  بلند باد نامتان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهیدان , زنده اند , کدام , آفتاب عشق , اینجچنین , ساقه های , دستتان , شکوفه های , جوانه زد , چشمه سار , دامن بلند , همچو رود , کام تشنه , ستیغ همت , بلندتان , خروش رعد , رعدگون , هزار گوش , دشمنانتان , سر بلند ,
بازدید : 61
[ جمعه 09 آذر 1397 ] [ 8:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

هِفده ی ماهِ ربیع و سالِ فیل

شد ثنا خوان چشمه سارِ سلسبیل

واژگون شد هَربُتی درهرکجا،

لحظه ی مولودِ آن بَـدرُالدّجی

رانده شد ابلیس دون از آسمان،

درشبِ میلادِ آن آرام جان

طاقِ کسری ناگهان ازهم گسست،

چارده دندانه اش درهم شکست

ساوه خشکید وسماوه شدپُرآب*

صد مَلَک مأمورِ اِیّاب وذهاب

سَبعَه ی آتشکده* خاموش گشت،

بَعدِ ده قرنی که آذرنوش* گشت

موبدان آشفته خواب وخورشدند،

گاهِ رؤیا اَسترو اُشترشدند

نوری ازنجدو تهامه* شد فراز،

تا به مشرق رفت آن شب ازحجاز

تختِ شاهان واژگون شد ناگهان

لال شد هرپادشاهی از زبان

موبدان وکاهنان نادان شدند

ساحران درکارِخودحیران شدند

این همه آیات توحیدی عیان

شد نشان ازخاتم پیغمبران

صد کرامت، معجزه، اِرحاصِ* او

خاصِ آن مولا شدو اِخلاصِ او

خانه ی بِنتِ وَهَب امواجِ نور

آمده روحُ القُدُس با شوق وشور

نوری ازدامانِ بانوآمنه

شدفروزان تا سما یک عالمه

آمد آن شَمسُ الضُّحی، بَدرُالدّجی،

مُصطَفی، کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری

با رکوع و سجده ای آن سروِ ناز

سرفرازی کرده کودک در نماز

مهربان ختم رُسُل عَبدِ خدا

خُلقِ عُظمای تمام انبیا

هان محمّد(ص)خاتم پیغمبران

سروَرِ خَـلقِ زمین وآسمان

آیتِ حق؛ رَحمَةٌ لِّلعالَمین

آن شَفیعِ مُؤمِنات ومُؤمِنین

عالِمِ ناخوانده درسِی ازکتاب،

داده پاسخ هر سؤالِ بی جواب

وهمِ انسانها نگنجد، کاین چه هاست

مثنوی گویِ پیمبرها خداست

عالَم از نور وجودش سرفراز،

ذِکرِصلواتش بُوَد باهرنماز

شافِعَت خواهی شود گر، در ممات،

کُن دهان خوشبو به ذِکرِصَلَواة.


مهدوی



* - خشک شدن دریاچه ساوه همزمان با تولّد پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد(ص)، یکی از روایات مشهور مذهبی است.بر اساس این روایات در شب تولّد پیامبر گرامی اسلام، وقایع معجزه آسایی از قبیل:خاموش شدن آتشکده فارس، فرو ریختن کنگره‌هایی از طاق کسری، خشک شدن دریاچه ساوه و جاری شدن آب در رودخانه سماوه اتفاق افتاده است:«فلمّا ولد رسول اللّه(ص)لم یبق صنم الاّ سقط و غارت بحیرة ساوه..»از  بحار الانوار، علامه مجلسی، تهران، چاپ آخوندی، ج 15، ص 323-324.

* - سَبعَه ی آتشکده:[تَ كَ دَ / دِ] (اِ مركب)پرستشگاه مغان و جاى آتش افروختن. بيت‌النار. بيت‌النيران. آتشگاه : گويند پارسيان هفت آتشكدهء معتبر بعدد هفت كوكب سيار داشته‌اند و نامهاى آنها بدين قرار بوده است: آذرمهر. آذرنوش. آذر بهرام. آذرآيين. آذرخرين. آذر برزين. آذر زردشت.

*-آذرنوش.[ذَ] (اِخ) نوش‌آذر. نام آتشكدهء دوم از جملهء هفت آتشكدهء فارسيان.

*- نجد:[نَ]عربستان سعودى.مركزآن رياض است.تهامة: زمينى مشهوركه مكهء معظمه در آن واقع است.

*- اِرهاص (ع مص) آمادهء چيزى شدن و ايستادن. خوارق عاداتى كه از نبى پيش از ظهور، ظاهر شود مثل نورى كه در پيشانى آباء و اجداد پيغامبر(ص) لايح بود. حادث شدن امرى خارق عادت پيش از بعثت نبى (از وى)، تا بر نبوت او دلالت كند. گفته‌اند ارهاص از قبيل كرامات است زيرا انبياء پيش از نبوت در درجه از اولياء كمتر نبوده‌اند. (تعريفات جرجانى). شرعاً نوعى از خارق عادتست كه پيمبران را پيش از برگزيده شدن به پيمبرى از جانب حق‌تعالى عطا ميشود و سبب تسميهء آن به ارهاص اين است كه در لغت ارهاص به معنى بناء خانه است كه اين خارق عادت اعلام به بناء خانهء پيمبرى ميباشد. كذا فى حواشى شرح‌العقايد. (كشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به معجزه، كرامت و استدراج شود. (لغتنامه ی دهخدا)



ادامه مطلب


برچسب ها : خاتم پیغمبران , پیامبرنور , هفده , ماه ربیع , سال فیل , ثنا خوان , چشمه سار , سلسبیل , واژگون , هربتب , رانده شد , ابلیس دون , آرام جان , طاق کسری , گسست , چارده دندانه , ساوه خشکید , سماوه , پرآب , صد ملک ,
بازدید : 103
[ جمعه 02 آذر 1397 ] [ 23:29 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


تا خسته جانی زائرم شیدای جانانم بیا

تا آسمانی طائرم بر بامِ کیهانم بیا

 

فصلِ بهاران و چمن، هنگامِ یاس و یاسمن،

با بلبلانِ انجمن، در باغ ریحانم بیا

 

دارم نشان از بی نشان، بر بالِ پروازم نشان

از منتهای کهکشان، تا پایِ میزانم بیا

 

من زایری بارانی ام، آیا زِ خود می رانی اَم؟!

ای یوسف پنهانی ام ، در راهِ کنعانم بیا

 

ای گُلسِتانَت آسمان، ای رهنمای انس وجان

در این مکانِ بی نشان، یک سربه سامانم بیا

 

من عاشقی دیوانه ام، درشهرِخود بیگانه ام

بنما رَهِ میخانه ام، من خانه ویرانم بیا

 

طعنه زنندم این وآن، هم ناکسان وهم کسان

خُردُ کلان پیروجوان، رسوای دورانم بیا

 

هستم غلامِ خانه ات، کاشانه ی شاهانه ات

با آب و نان و دانه ات، درکُنج دالانم بیا

 

ای از تبار هادوی، دارم اراداتِ قوی

منّت نما بر مهدوی، داروی درمانم بیا

 

غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : داروی , درمانم , خسته جانی , شیدای , جانانم , آسمانی , بام کیهان , بهاران , یاسمن , بلبلان , ریحانم , بی نشان , پروازم , منتهای , کهکشان , میزانم , زایری , بارانی ام , پنهانی ام , راه کنغان ,
بازدید : 95
[ سه شنبه 29 آبان 1397 ] [ 15:9 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


تا شروه خوانی شاعرم،شاهانه مهمانم نما

تا نکته دانی زائرم، بیگانه مهمانم نما


من زائری بارانی اَم کی؛ ازخودت می رانی اَم؟

ای مونس تنهانی اَم، در خانه مهمانم نما


 شایسته ی شادابی ام، تا شاهدِ شیدایی ام

شمعِ شبِ حیرانی ام ، پروانه مهمانم نما


ای حاتمِ خوان کرم، ای سرور وتاجِ سرم،

باکفترانِ این حَرَم، شهدانه مهمانم نما


ای ساقیِ دُردی کشان، چرخی بزن جانانِ جان

پُر کن قدح را بی امان، پیمانه مهمانم نما


داری ز حالِ من خبر، ای زاده ی خیرالبشر

ازآن مَیِ مستان اَثَر ، بی چانه مهمانم نما


آمد ربیع خوش نوا، دارد پیام از ماسوا

خوشبوترین عطرِ خدا، ریحانه مهمانم نما


صدمژدگانی بهرِمن، صدباغِ یاس ویاسمن

با صدقدح از باده ی خُم خانه مهمانم نما


باشد جنان جایم اگر، کاوَرده ام ازاو خَبَر،

عیدانه اِعطایم کنُ ، دُردانه مهمانم نما


خیرسرم تا شاعرم، گلواژه ها دَورو برم،

با خاطراتِ عاطرم، فرزانه مهمانم نما


بارِ گناهِ مهدوی، هفتاد من از مثنوی

از او به نسیان می خری؟ بیعانه مهمانش نما!


غلامرضا مهدوی-استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : آمد ربیع , ربیع , مهمانش , مهمانم , اعطایم , شروه خوانی , شاهانه , نکته دانی , بارانی ام , می رانی ام , شایسته , شادابی , شیدایی , حیرانی , کفتران , شهدانه , دردی کشان , خیرالبشر , بی چانه , خوش نوا ,
بازدید : 128
[ یکشنبه 20 آبان 1397 ] [ 9:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


هرکه را رسمِ وفاداری به جاست
با الفبای " صَفَر " دَردآشناست


صادِ آن صافی شدن بی غَلّ وغَش
کربلا تا کوفه را سَعی وصفاست


فاءِ این ماهِ خدا ، فردوسِ عشق،
فیضِ عُظما بُردن از اشک وعزاست


رایتی از رایِ آن در اهتزاز
در لوایِ آن چه غوغایی به پاست


از نفیرِ " ماهِ حُزنِ اهلِ بَیت "،
ناله هایی درنوای نینواست


تعزیَت گویِ عزا خیلِ مَلَک
اربعین در هر صَفر همراه ماست


"اَربَعین" آغازِ حرفش با اَلِف
اَلفُ اَجرٍ فِی المَصائِب اَو بَلاست


بای آن بـانویی از بـِنتُ الهُدا
کوهِ صبرو طاقت اَندَر کربلاست


عــقدِ خون بستن به عین اربعین
رسمِ عُشّاقِ حسین و اَتقیاست


یای آن " یــا لَیتَنا کُنّا مَعَک "
بی دغلبازی وَ بی رنگ وریاست


نونِ آخرنـوشدارویی عجیب
از برای دردِ بی درمانِ ماست


کارِ زینب در صفر افشا گریست
خطبه هایش چون علیِّ مُرتضاست


آخِرِ این ماهِ پُر اندوه و غم
وامحمّد ، واحَسَن، اَو وارضاست


غلامرضا مهدوی




ادامه مطلب


برچسب ها : الفبا , صفر , اربعین , دردآشنا , وامحمد , واحسن , وارضا , خطبه , افشاگر , نوشدارو , دغلبازی , یالیتنا , عشاق , المصائب , ابنت الهدا , خیل ملک , تعزیت , اهل بیت , غوغایی , رایتی ,
بازدید : 143
[ دوشنبه 14 آبان 1397 ] [ 20:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


نوحه ی کوه صبروحامی ولایت، (زینب س)


 

هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت

پشتِ صبوری از مصیبتهای این عالم شکستی

امّا دلت هرلحظه ای درآن سفر، ماتم سرا داشت



هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


تـا دراسـارت ماجرای کربلا را زنـده کردی،

سـوزِدلت خونـابـه ها ئی ازجفا را درخفا داشت

باخیمه های آتشین زَینُ العِبادو جسمِ تب دار

آن نازنین مـولای دین، صدکربلا درکربلاداشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


لیـلا زِداغ نوجوان وطفلِ معصومش به شبـها،

خـوابِ پـریشـانِ روان، ازمـاجرای پُر بَلا داشت

اُمُّ البَنیـن آن مــادرِ شیـرانِ شَجعانِ دلاور،

خـونِ بَـصَـر، جـاری زِ روزِ پُربلای  نینوا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


طفل سه ساله ، نـازنیـن دُردانه ی نابِ برادر،

با رأسِ بابا، در خرابه ، یک شبی غوغا به پا داشت

هنگامه ی جان دادنش بانو رُقیّه ، همچو زهرا

برزخمِ تن،گلگون بدن ، مرهم زِشلاّقِ جفا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


رأسِ بـرادر ، در بـرابـر، بـرسـر نی ، صوتِ زیبا،

گلواژه هایِ نابِ  قُرآنی زِ لب هایش  صفا داشت

نیــزارِ بــازارِ اسـارت از غنـائـم ،  بَـَرسـرِدست،

انـواعِ گُلهـای شکوفا ازشهیـدان؛ سـرجـدا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


آنجا گُلی خندان به روی نیزه ای فرقش دوتا بود

آلاله ای دیـگر بـه پیشـا نـی  رَدِ  سنگِ بلا داشت

صـد اربعیـن بـرتوگذشت از کربلا تا کوفه و شام

اینها همه در خطبه ی  غرّای تو ، زیبا  جلا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


بِـنـتِ اَسَــد ای وارثِ خونِ شـهیـدانِ ولایـت،

تنهـا شهامتهای تو ، درکوفه ، مولا، مُرتضی داشت

«اُمُّ المَـصـائـِب» ؛ آفتـابِ کـربــلایِ دراســارت،

هرلحظه ی فریادِ دشمن کوبِ تو صد مرحبا داشت


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


ذکرِشکیبائیِّ تـو، در نینوا، چندین هزاراست،

صبـرِمُصیبتهـایت ای زینب دراین دنیا، خدا داشت

هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت

صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت


 غلامرضا مهدوی آزاد- استهبان



ادامه مطلب


بازدید : 94
[ سه شنبه 24 مهر 1397 ] [ 18:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بار بگشایید ، اینجا کربلاست

آب و خاکش با دل و جان آشناست

.

بر مشام جان رسد بوی بهشت

به‌ به از این تربت مینو سرشت

.

کربلا ، ای آفرینش را هدف

قبله‌ گاه عاشقان از هر طرف

.

طورِ عشق است و مطافِ انبیا

نور حق اینجاست ؛ ای موسی ! بیا

.

جسم را احیا اگر عیسی کند

جان و تن را کربلا احیا کند

.

گر سلامت رفت ، از آتش ، خلیل

نورِ ثارالله شد او را دلیل

.

کربلا ، قربانگه ذبح عظیم

عرشِ رحمان را صراط مستقیم

.

گر خدا خواهی ، برو این راه را

کن زیارت کوی ثارالله را

.

شد ز عاشورای او یک اربعین

قتلگاهش را به چشم دل ببین

.

ماه ، اینجا ، واله و سرگشته است

و آن شهابِ ثاقب از خود رفته است

.

گَرد غم، افشانده بر سر ، کهکشان

اشکِ خون ریزد هنوز از آسمان

.

اختران ، سوزند چون شمع مزار

مرغِ شب می‌ نالد اینجا زار زار

.

گاه در صحرا خروش و گه سکوت

خفته در اینجا شهیدی لا یموت

.

حضرت سجاد بر خاکش نوشت

تشنه لب شد کشته ، سالار بهشت

.

اربعین است ، اربعین کربلاست

هر طرف غوغایی از غم‌ها به پاست

.

گویی از آن خیمه‌ های نیم‌ سوز

خود صدای العطش آید هنوز

.

هر کجا نقشی ز داغ ماتم است

هرچه ریزد اشک ، در اینجا کم است

.

باشد از حسرت در اینجا یادها

هان به گوش دل شنو ، فریادها

.

در دل هر ذره ، صدها مطلب است

ناله ی سجاد و اشک زینب است

.

باید اینجا داشت گوش معنوی

تا مگر این گفتگوها بشنوی :

.

– عمه جان ! اینجا حسین از پا فتاد

چهره بر این تربت خونین نهاد

.

– عمه جان ! این قتلگاه اکبر است

جای پای حیدر و پیغمبر است

.

– عمه جان ! قاسم در اینجا شد شهید

تیر بر قلب حسین اینجا رسید

.

– عمه جان ! عباس اینجا داد دست

وز غمش پشت حسین اینجا شکست

.

– اصغر لب تشنه ، اینجا ، عمه جان !

شد ز تیر حرمله خونین دهان

.

– از برای غارت یک گوشوار

شد در اینجا ، کودکی نیلی عذار

.

تا قیامت ، کربلا ماتم سراست

حضرت مهدی ، ” حسان ” ! صاحب عزاست


زنده یاد

استاد حبیب الله

چایچیان



ادامه مطلب


برچسب ها : اربعین , حسینی , بگشایید , کربلاست , خاکش , آشناست , مشامم , بوی بهشت , مینو سرشت , تربت , آفرینش , قبله گاه , طور عشق , مطاف , اینجاست , ثارالله , قربانگه , ذبح عظیم , عرش رحمان , مستقیم ,
بازدید : 144
[ یکشنبه 22 مهر 1397 ] [ 17:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند

مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند


مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی

منتها با قرص های خواب ، خوابت کرده اند


خواب می بینی که در (( سردشتی )) و (( گیلان غرب ))

خواب می بینی که در آتش کبابت کرده اند


خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال

پس برای آزمایش انتخابت کرده اند


خواب می بینی که مسولان بنیاد شهید

بر در دروازه های شهر قابت کرده اند


خواب می بینی کنار صحن (( بابا یادگار ))

بمب ها بر قریه ی (( زرده )) اصابت کرده اند


قصر شیرینی که از شیرینی ات چیزی نماند

یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند ؟


خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای

بادِ خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند ؟


با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی

قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند ؟


می پری از خواب و می بینی شهید زنده ای

با چه معیاری – نمی دانم – حسابت کرده اند



شهید زنده – اصغر عظیمی مهر



ادامه مطلب


برچسب ها : دفاع مقدس , با کپسول , مجابت کرده اند , جوابت کرده , مرگ تدریجی , می کشی , قرص های , خوابت کرده , سردشتی , گیلان غرب , کبابت کرده , سیب کال , بوی ترش , آزمایش , انتخابت , کنار صحن , اصابت کرده , بمب های , خوشه ای ,
بازدید : 170
[ پنجشنبه 05 مهر 1397 ] [ 21:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد

هر مرد که با خود جگری داشته باشد


حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش

در لشکــر دشمن  پسری داشتـــه باشد !


حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل

بازیچــــه ی  دست  تبــــری  داشتـه  باشد


سخت است پیمبر شده باشی و ببینی

فرزند تــــو دیــــن دگـــری داشته باشد !


آویخــــته از گــــردن من شـــاه کلیدی

این کاخ کهن بی که دری داشته باشد


سر درگمـــی ام داد  گـــره در گـــره اندوه

خوشبخت کلافی که سری داشته باشد !


حسین جنتی



ادامه مطلب


برچسب ها : داغم , خبری , داشته , شاخه , نا اهل , بازیچه ی , تبری , فرزند تو , دین دگری , شاه کلید , کلیدی , آویخته , این کاخ , کاخ کهن , سر درگمی , اندوه , خوشبخت , کلافی ,
بازدید : 115
[ یکشنبه 01 مهر 1397 ] [ 13:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


این اسبها که روی تن تو دویده اند

طرحی جدید از بدنت آفریده اند


ای عطر سیب سرخ ، تمامی قافله

از روی نیزه رایحه ات را شنیده اند


ساعات عصر ابر سیاه براده ها

از هم تمام پیکرتان را بریده اند


تنگ غروب در پی هفده سر دگر

عکس  تو ا به صفحه نیزه کشیده اند


در زیر آفتاب همه برق می زنند

سر نیزه های کوفی عجب آب دیده اند


محمد رضا شمس



ادامه مطلب


بازدید : 138
[ جمعه 30 شهريور 1397 ] [ 12:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


:fallen_leaf:
حال و هوای کوچه، غم‌آلود و درهم است
پرچم به اهتزاز درآمد، محرّم است

می‌گرید آسمان و زمین، در محرّمت
طوفانی از حماسه به پا می‌کند غمت

ابلاغ می‌کنند به یاران، سلام تو
قد می‌کشند باز علم‌ها، به نام تو

هر جا که نام توست، مکان فرشته است
بر هر کتیبه‌ای که ببینی، نوشته است

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»

باید در این حسینیه، از خود سفر کنیم
باید در این مقام، شبی را سحر کنیم

با کاروان گریه، مسافر شدم تو را
امشب در این حسینیه زائر شدم تو را

تا گفتم «اَلسلامُ عَلیکُم» دلم شکست
نام حسین، بند دلم را، ز هم گسست

دیدم که ابرهای جهان، گریه می‌کنند
در ماتمت زمین و زمان، گریه می‌کنند

دیدم «عزای اشرف اولاد آدم است»
دیدم «سر ملائکه بر زانوی غم است»

رفتم که شرح عصمت «ثارُ اللَّهی» کنم
چیزی نمانده بود که قالب تهی کنم

خورشید رنگ و بوی تغیّر گرفته بود
تنگ غروب بود و فلک گُر گرفته بود

ای تشنه‌کام! بود و نبود تو را چه شد؟
سقّایِ یاس‌های کبودِ تو را چه شد؟

بر اوج نیزه‌ها، کلمات تو جاری است
این قصّه، قصّهٔ تَبَر و استواری است

ای اسم اعظمت به زبانم، عَلَی الدَّوام
ما جاءَ غَیرُ اِسمُکَ فی مُنتَهَی الکَلام

آیین من تویی، که تویی دین راستین
بَل ما وَجَدتُ غَیرَکَ فی قَلبِیَ الحَزین

آن بحر پر خروش، دگر بی‌خروش بود
خورشید تکّه تکّهٔ زینب، خموش بود

عباس شاه زیدی



ادامه مطلب


برچسب ها : امام حسین , علیه السلام , غم آلود , اهتزاز , محرّم , طوفانی , کتیبه ای , شورش , حسینیه , زائر شدم , دلم شکست , ملائکه , تغیّر , تشنه کام , استواری , نیزه ها , منتهی , الکلام , الدوام , گسست ,
بازدید : 99
[ دوشنبه 19 شهريور 1397 ] [ 18:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()




ادامه مطلب


برچسب ها : ابالفضل , العباس ,
بازدید : 159
[ شنبه 17 شهريور 1397 ] [ 19:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


در پیِ  اِکمالِ دین، اِتمامِ نعمت آمد و
بهترین روزِ خدا عیدِ ولایت آمد و

روزِ بَهجت برتمامِ انبیا، عیدِ غدیر،
روز ِابلاغ ولایت با هدایت آمد و

دین اسلام و پیام ِحق شهادت می دهند
ازکتابِ شیعه وسنّی روایت آمد و

آخرین حجِّ پیمبر بود و جانها مُنسَجِم
درستیغِ ظهرِ صحرا قد به قامت آمد و

درمیانِ آسمان هاتف صدا زد یانبی،
بشنو اکنون برتوآن پیکِ بلاغت آمد و

ای پیمبر: برگزین مولا امیرالمؤمنین
گر نکردی این عمل نقضِ رسالت آمد و

آیه ی بَـلِّغ وَما بَلَّغتِ قرآن کریم
هجده ی ذِی الحَجّه در شأنِ امامت آمد و

پس خدا پیمغبرش را وارهانید از گزند
این همه آیاتِ حق بهر ِبشارت آمد و

شاهدش مَن کُنتُ مولای رسولُ اللهِ بود
بعد از آن هذاعَلیٌّ تحتِ رایت آمد و

پس دعای والِ مَن والاهُ وَانصُر مَن نَصَر،
در پی ِاَذکار ِ احمد در نهایت آمد و

* * *
برتوای شیعه دوصد تبریک وفیض وتهنیت
کان قَسیم ِنارُ وجَنّت با درایت آمد و

هرکه را حُبِّ عَلی باشد به دل دوزخ حرام،
در قیامت هم مُحبّان را حمایت آمد و

روزه ی عیدِغدیر ،هَم وَزنِ کُلِّ عالَم است،
در زوالش هم نمازی بهر حاجت آمد و

عهدِ مولا درسما، میثاق ایشان در زمین
نامِ این روز مبارک با عنایت آمد و

هرکسی بخشش نماید دِرهمی،روز غدیر،
می بَرَد میلیون ثوابش در روایت آمد و

این روایت از امام جعفرِصادق بود
تحتِ تَهذیبُ الحِکام از بابِ آیت آمد و

مهدوی قدر ولایت را تو بیش ازجان بدان
مهدیِ صاحب زمان آید به زودی در میان

غلامرضا مهدوی

------------------------------------
1- آیه ی اکمال سوره مائده آیه3  اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینُکُم وَاَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاسلامَ دینا : امروز دینِ شما رابه حدّ کمال رسانیدم وبرشما نعمتم را تمام کردم وبهترین آئین راکه اسلام است برایتان برگزیدم .
مرحوم شیخ طوسی ازامام صادق علیه السّلام درتهذیب الاحکام جلد3ص 144: روزغدیرعیدبزرگ خداست هیچ پیامبری راخدابرنگزیده مگرآنکه به او دستورداده که این روزراعیدبگیردوحرمت این روزرابه اوفهمانیده است.
2- آیه بلاغت: سوره مائده آیه 67 یا اَیُهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّک وَ اِن لَم تَفعَل وَما بَلَّغتَ رسالَتَه واللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاس : ای پیغمبر آنچه ازخدابرتونازل شدبه خلق برسان که اگرنرسانی تبلیغ رسالت واداء وظیفه نکرده ای وخدا تورا ازشرّمردمان محفوظ خواهد داشت.
حدیث معروف ولایت: مَن کُنتُ مَولاهُ فَـهذاعَلیّ مَولاهُ اَلّهُمَّ والِ مَن والاه وَعادِ مَن عاداهُ وَانصُرمَن نَصرَهُ وَاخضُل مَن خَذَلَهُ: هرکس رامن مولایم ، علی مولای اوست. خداوندا کسانی که علی را دوست دارند ، آنان را دوست بدار؛ وکسانی که اورادشمن بدارند دشمن دار. خدایا یارانِ علی را یاری کن ، دشمنانِ علی را خواروذلیل نما واو را محورحق قراربده :(فرازهائی ازتاریخ اسلام- استادجعفرسبحانی)
3 -  تهذیب الاحکام جلد3ص 144: مرحوم شیخ طوسی ازامام صادق علیه السّلام نقل می کندکه فرمود: روزه روز غدیرخم معادل وهم وزن ِروزه ی عمر دنیاست.اگرانسانی راخداعمردنیابدهد(ازاوّل خلقت تاقیام ِقیامت) وهمه ی عمرش را روزه بگیردمعادل روزه روز ِغدیرخواهدبود. روزه روزغدیردرهرسال نزدخدای عزّوجلّ برابر است باصدحج وصدعمره مقبوله.
اسم این روز  در آسمان روزعهدو معهود ودر زمین روز میثاق وپیمان است.
 کسی که دراین روزدورکعت نمازبخواند(به این ترتیب که) : نیم ساعت قبل از زوال ظهر روزعیدغسل کندخدارابخوانددرهررکعت سوره حمدرایک باروسوره قل هواللهُ اَحَدرا ده باروآیت الکرسی را ده باروسوره انا انزلناه را ده مرتبه بخواند، این دورکعت نمازنزدخدابرابراست باهزارحج وهزارعمره مقبوله وهرحاجتی ازخدابعدازاین دورکعت بخواهدازحوائج دنیوی واخروی به هراندازه که باشدخدا آن رابرآورده می کند.


ادامه مطلب


برچسب ها : با غدیر , اتمام , نعمت , آمد و , بهترین , روز خدا , عید , ولایت , عید ولایت , روز بهجت , تمام انبیا , عید غدیر , دین اسلام , بشنو , اکنون , ستیغ , هاتف , بَلَّغتِ , پیغمبرش , بشارت ,
بازدید : 104
[ چهارشنبه 07 شهريور 1397 ] [ 17:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

از  پی آن مُـقـتــدا  مــــولا  عــلی

باعـلی قـرآن و عِتـرت مِهـر وماه

پشتِ من گرم است وسالاری ازاو

تا نَـفَـس درجان وتـن باشـد روان

ثابـت از او  شــد قـیــامِ هـر امـام

جـیـمِ جــاءَ الحَق زِ پـیغـامِ  رُسُـل

چـاهِ کــوفه نالَـد وهـرنخل وبـرگ

حـالِ مـولا چــون شـد از یادِ فدَک

خـدعه کردنـد اَرچه اصحابِ سَبَق

دستِ او دسـتِ خدا،دســتِ عـفاف

ذَرَّةُالـمِـثـقـالِ  حَـقّ و  چـلچـــراغ

رایـتِ مـــولا علـی  باشـــد  وَرَع

زادگاهـش کعـبه بود از این لحاظ

ژاژ خـایـان  اَرچه  کردند اختلاط

سالک اَرهستی ولایش برتوفرض

شیعگی کُن،شیعگی،جانا،خَلاص

«مهـدوی» نجوا نما با هر قیام

 

از  الـف  تـا  یـــا  بگـویـم  یـا عـلی

بـی عـلی هـر مُـدَّعـی افتـد بـه  چـاه

پایِ من لنگ است وغمخواری ازاو

تــازه بـاشـد یـاعـلـی بَــر هـر زبـان

ثـلمه ای شــد قتـلِ او ، دین نا تمام

جـان گرفـت اَنــدَر کـلامِ ایـن  رَجُـل

چـشـم گـریَـد بَـرعلـی هنگامِ  مرگ

حـمله یِ اصحابِ رزل و پُـر کَـلَـک

خـاکسـارِ درگَـه اَش  مَـــردانِ حـق

دادِ او  هـرگـز نـبــاشــد اختــــلاف

ذرّه هـای عـدل از او گیـرد سُـراغ

روحِ  ابـلیـس از وِلایـش در جَـزَع

زان  سَـبَـب آمـد نـگینی را حفــاظ

ژِستـشان  اِفشا شـد انـدر انحطاط

ســَر مَتاب ازآن سراجِ روزِعَرض

شـاهـدِ ما باشـدآن  مـولایِ خَـاص

باعلی، مولای خوبان، صبح و شام


غلامرضا مهدوی آزاد



ادامه مطلب


برچسب ها : یاعلی , مقتدا , مولا , بگویم , با علی , قرآن , عترت , مدعی , سالاری , لنگ , غمخواری , هر زبان , قیام , ثلمه , قتل , ناتمام , ثابت , کوفه , گرید ,
بازدید : 303
[ پنجشنبه 09 فروردين 1397 ] [ 15:17 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



یادوخاطراتِ هفته ی دفاع مقدس گرامی باد.

سروده ی حاضر با نامِ «مشق عشق» تقدیم به شهداوایثارگرانِ دفاع مقدس درکربلای ایران درنزدیک به قیاسی با شهدای مظلوم کربلا است.


یادوخاطراتِ شهدای دفاع مقدس گرامی باد.

سروده ی حاضر با نامِ «مشق عشق» تقدیم به شهداوایثارگرانِ دفاع مقدس درکربلای ایران قریب به قیاسی با شهدای مظلوم کربلا است.

تومشقِ عشق در سنگر نوشتی
شهادت نامه دردفتر نوشتی

شهادت نامه ات اِمضای خون داشت
کبوترگشتی وبا پَر نوشتی

غزل هائی سرودی از رِشادت
عَجَب اِنشائی از باوَرنوشتی

حُسَین امّا به خطِّ خون و سرمشق
به سربند و به انگشتر نوشتی

لب خُشکیده ات مستانه می خواند
اَلا یا اَیُّــهَا الکَوثَر نوشتی

شب حمله حنا بستی سر و روی
صفای قاسم و اکبر نوشتی

گلویت خشک و خونین بودو مجروح
زِحُلقومِ علی اصغر نوشتی

مُنَوَّر سینه ات را آتشین کرد
روایت از دل خواهر نوشتی

زِ خورشیدیّ وسیمِ خارداران
سِنان و نیزه و خنجر نوشتی

به روی مین جَبین ساییدی آن شب
شهادت نامه در " مَعبَر" نوشتی

به خُمپاره تنت شد پاره پاره
که در دشتی گُلِ پَرپَر نوشتی

جدا شد دستت ازپیکرچو عبّاس
رِسالت با یَـدِ دیگر نوشتی

سَرِ خونینت ازپیکر چو افتاد
شهیدِ کربلا بی سر، نوشتی

زِرِه پوشان که برجسمَت گُذشتند
زِاَسب و نعلِ تازه ترنوشتی

چو رگباری تَـنَت آماجِ خود کرد
لِثاراتَ الحُسَین آخر نوشتی

"به مَی سَجّاده رَنگین" کردی آن شب
مَرامِ ساقی و ساغَر نوشتی

پیامِ زینبی دادی به عالم
حِجابِ خواهر و مادَرنوشتی

به ما جامانده ها آخرپیامت

اِطاعت ازخطِ رَهبرنوشتی


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق عشق , در سنگر , نوشتی , شهادت نامه , اطاعت , خط رهبر , جامانده , حجاب , پیام زینبی , مرام ساقی , ساقی کوثر , سجاده رنگین , یالَیتَنی , رگبار مسلسل , نعل تازه , زره پوشان , شهید کربلا , اعشارش , گل پرپر , پاره پاره ,
بازدید : 386
[ دوشنبه 20 آذر 1396 ] [ 10:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شهیدان زنده اند اَللهُ اَکبَر


به حق پیوسته اند اَللهُ اَکبَر




ادامه مطلب


برچسب ها : یا حسین ,
بازدید : 215
[ چهارشنبه 05 مهر 1396 ] [ 9:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


 

هلا ای شیعیان اِبنُ الولا را سر بریدند

هُمای مَه لقای مُصطفی را سر بریدند

درعاشورا چه غوغایی به پا درکربلا بود

جواهر دانه ی آلِ عَبا را سر بریدند

زِ هفتاد و دو یاران، کُشته ها را پُشته کردند

همه شیرانِ دشتِ کربلا را سر بریدند

قساوتها نمودند از نبردِ نا برابر

جوانمردانِ نابِ «هَل اَتی» را سر بریدند

سُکانِ کشتیِ حق را به نامردی شکستند

به دریایِ تلاطم ناخدا را سر بریدند

پس از قطعِ دو دستانِ ابالفضل دلاور

پلیدان آن یلِ شیرِ خدا را سر بریدند

نه شرم از روی پیغمبر نمودند و نه قرآن

«خَلیلُ الله و روحُ اللهِ» ما را سر بریدند

به رویِ منبر پیغمبرِ خاتم خزیدند

شغالان ازقَضا «حُسنُ القَضا» را سر بریدند

سَرِ قرآنِ ناطق را به نامِ دین شکستند،

هلا «کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری» را سربریدند

چنان بَراهلِ بیتِ پاکِ پیغمبرجفا رفت،

که اَرکانِ کَرَم، بحرِسخا را سربریدند

برای بُردَنِ انگشترِ سلطانِ دلها،

تمامِ غیرت و حُجبِ حَیا را سربریدند

لبِ تشنه خدایا از قفا با دشنه ای کُند،

زِ پیکر زاده ی «بَدرُالدُّجی» را سربریدند

خیانتها به نسلِ آدم از قومِ دَغا رفت

چنان آیینه ی داورنما را سر بریدند

پس از آن پیکرش را با سُتوران مُثله کردند

جوانمردی، شَرَف، صِدق وصفا را سر بریدند

عجب «ذِبحِ عظیمی» را خدا در نینوا خواست

چو قرآن، در منای نینوا را سر بریدند


مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : ذبح عظیم , شیعیان , ابن الولا , سر بریدند , جواهر دانه , آل عبا , مصطفی , عاشورا , غوغایی , کشته ها , پشته , شیران , دشت کربلا , قساوتها , جوانمردان , هَل اَتی , سکان , کشتی , شکستند , ناخدا ,
بازدید : 287
[ جمعه 31 شهريور 1396 ] [ 17:44 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روضه و ماتم به پا گردیده است
عالم وآدم سیه پوشیده است


تعزیت گوید خدا برماسوا
خون بگرید برحسین ارض وسما


پنجمین دُردانه ی آل عبا
کرده غوغایی به پادرکربلا


درقیام ودرقعود ودرسجود
جان خود را با خدا، سودا نمود


آتشی درجان ما افروخته
معنی عاشق شدن آموخته


باشهادت عشق معنا می شود
کربلا « اِنّا فَتَحنا» می شود


عشق یعنی : اَلَّـذینَ یُـؤمِنـون،
لَن تنالُواالبِرَّحَتّی تُنفِقوُن


مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : کربلا , انا فتحنا , شهادت , عشق , معنا , روضه , ماتم , گردیده , تعزیت , ماسوا , حسین , ارض , سما , پنجمین , دردانه , آل عبا , غوغایی ,
بازدید : 225
[ جمعه 31 شهريور 1396 ] [ 17:36 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()




مأموریتِ مسلم ابن عقیل از سوی امام حسین(ع) برای گرفتن بیعت درپاسخ به دعوتِ کوفیان از ایشان:

 

زبان حال و نامه امام حسین(ع)به کوفیان:

 

 

بعدِ بسم اللهِ رَحمنِ الرّحیم

 

السّلام ای کوفیانِ در حریم

 

راهِ من باشد فقط اصلاحِ دین


با کتابِ نابِ ختم المرسلین

 

حُکمِ دین تنها کتاب وسنّت است

قائمِ اَمرِ خدا بی منّت است

 

آمده مکتوبه ها چندین هزار

بادوصد اِمضایِ اَشراف و کبار

 

شکوه هاتان حاکی از بی رهبریست

 

داد و استمدادتان بی داوریست

 

تا سعید و هانی آخرنامه ها

نزدم آوردند از سوی شما


شد مرا حجّت تمام اندر قیام

 

تا کنم در نینوا برپا خیام

راهِ من باشد فقط اصلاحِ دین


با کتابِ نابِ ختم المرسلین


کوفیان، مسلم علمدارِ من است

بهترین سالار و سردارِ من است

 

این سپهدار ورحیلِ بی بدیل

می نمایم با دلیل او را گسیل

او سفیر من  بُوَد باصد امید


جملگی باحضرتش بیعت کنید


یار وغمخوار است و سردارِ حسین


یادگارِ  بدر و احزاب و حنین


این عمو زاده بود اِبنِ عقیل


بر شما باشد زِ مردو زن کفیل


رازِتان را در میان با او نهید


دستِ بیعت با دو دست او دهید


می سراید باشما از عشق پاک


روشنی بخشد چو ماهِ  تابناک

باشد از من نزد او امر ولی


از امامِ خود، حسین ابنِ علی


حامل اَمرِ  امامت بر شماست


ناخدایی با درایت بر شماست

 

تا به فرمانم به او بیعت کنید


خواهم آمد نزدتان با صد امید
...

 

با فراخوانِ شما آماده ام

 

الرّحیل از سوی کعبه داده ام

رَدِّ دعوت کی کنم از اُمّتَم


عِترَتِ پیغمبرِ بی مِنّتَم


(راوی)
:

 

چون سفیر آمد به گِردَش آمدند

دورِ اوپیر وجوان حلقه زدند


کُلِّ اقشار ،ازیمین واز یسار


مسلمین افزون زصدها وهزار


هر کدام از کوفیان با طَمطراق


غرقِ در شمشیرو خنجر بایراق


به به وچه چه ازآنان شد بلند


حامیِ فرزندِ زهرا سربلند


فوج فوجِ مردمان درخدمتش


منزلِ سالِم* مَحلِّ بیعتش


گوشِ جانها پُر ز پیغام ِحسین


خطبه ها خواندند با نام حسین


یا، رَجَزخوانی نمودندآن سران


ضمن بیعت هم قَسَم تا پایِ جان


مسلم از آنان همه  بیعت گرفت


ازخواص وعامی وهیئت گرفت


پس پیامی بر امامِ خود بداد


تا بیاید از برای عدل و داد
:

کای اماما کوفیان آماده اند


قول همیاری به ما را داه اند

 

کرد اه ند ا اینان به ماها اقتدا

 

کوفیان از ابتدا  تا، انتها

#
باخبرشد چون یزید از این قیام


می گساری می نمود اندرخیام


با سگ وبوزینه ها مفعول بود


درقماروشُربِ می مشغول بود


فوراً از روی غضب پیکی بداد


بر عبیداللهِ پَست، اِبنُ الزّیاد:


کای فلان ِابن فلانها زود باش


بشنو،این فرمان به فکرسود باش


آب در دستت رهاکن ،حیله باز

 

جانبِ کوفه همین اَلآن بتاز

تا بدانجا یک قدم درجامزن


گردنِ آن فتنه جویان را بزن


#

آن زیادِ نابکار از جا جهید


عین کرکس بر درِ کوفه رسید


بافریب وحیلتی بسته نقاب


ریش وموی خود نموده درخضاب


جایِ مولامان حسین آمد فرود


قاپِ این کوفی تباران را ربود


داخلِ بیت العماره جاگرفت


مثل کفتاری در آن مأوا گرفت


با دوصد تهدید وتطمیع وفتن
...،

هم ز مأموران مخفی وعلن
...،

سُست عنصُرهای کوفی راخرید


جمعی از آنان به صُــّلابه کشید


حیلتِ آن دون صفت شد کارگر


شیعیان ازظلم وی خونین جکر


خدعه کردو از شکاف فتنه ها


بهره ها بُرد ازغلاف دشنه ها


شدجدا خیلِ جماعت از سفیر


ازجوان وخبرگان وخُردو پیر


ترسُ وحشت کوفه را دربَر گرفت


مسلمِ تنها عبا بر سر گرفت


از پیِ آدم همی گشت و ندید


تا از آنها جملگی شد ناامید


نامه ای سویِ امام خود نوشت


کای عموزاده نیا در این بهشت


#

شرح حال مسلم(ع) در کوفه
:


این جماعت دوش کردند اِقتدا


در نمازی از سر ِعُجب و ریا


روز ِدیگر یک نفر برجا نبود


هرکسی رفت از پیِ سودا و سود


کوفیانِ بی مروّت جا زدند


اِبنِ عمّت را چه بی پروا زدند


در میان شهر سرگردان شدم


کوچه ها می گشتم حیران شدم


شهر ِکوفه از وجودم خسته شد


پس همه درها به رویم بسته


تشنگی تاب و توانم را برید


گشتم ازنامردمان بس ناامید


تاگذر افتاد بن بستی مرا


شربت آبی زیک دستی مرا


آن یکی پیره زنِ مهمان نوازدر


"
طوعه"، منزل را به رویم کرد باز


درسرایش لحظه ای راحت شدم


با وضوئی سوی قدقامت شدم


باخدایِ خود به درگاهِ نیاز


غافل از دنیا به پا کردم نماز


نیمه شب فرزندِ طوعه سررسید


صیدِ خود را اندرونِ خانه دید


این جوانِ ناکِسِ آدم فروش


موضعِ من را گزارش کرد دوش


درشبیخونی سحرگه صد سوار


با یراق آمد برای کارزار


پس مهیّا گشتم و بالان شدم


ازنفاق ناکسان نالان شدم


آیه ی اِنّا اِلَیهِ راجِعون


خواندم وشمشیر خود کردم برون


بی حیاها وارد خانه شدند


حمله ور گشتند و دیوانه شدند


در دفاع دینِ حق بی چندوچون


ها فکندم دشمنان درخاک وخون


کوفیان باسنگ وآتش برسرم


می زدند ازپشت بام این پیکرم


اِبنِ عمِّ من ،میا ، کوفه میا


بی وفا این مردم پُرادّعا


#

زخمهائی برسرورویم زدند


جای شانه نیزه درمویم زدند


پس یکی«حمربن بکران»ضربه زد


برلب ودندانِ من آن بی خرد


اِبنِ اشعث این لعین دادم امان


تاگذارم برزمین تیغ وسنان


لیک دانستم که اینها خائنند


در امان هم خُلفِ وعده می کنند


تا کنم اتمام حجّت برعدو


تیغ کردم در غلافِ آن فرو


بار دیگر در امان اصرار کرد


با قَسَمهایش بدان اقرار کرد


پس رهاکردم زکف تیغ وسنان


خونِ لبهایم روان بود از دهان


اَستری آورد وگشتم من سوار


بُردَنَم نزدِ پلیدِ نابکار


هی جسارت کرد برمن ،او زیاد


آن زنا زاده، دَغَل، "اِبنُ الزّیاد
"

بعد ازآن فرمان قتلم را نمود


بَکرِ ملعون هم به بام اجرانمود


از عمارت پیکرم کرده رها


پس فرودآمد تنِ از سر جدا


اِبنِ عمِ من میا کوفه میا


بی وفاینداین سگانِ بی حیا


#

الغرض، اِبنُ الزّیادِ پستِ دون


این سگِ مست ازسیاست پُرجنون


عدّه ای را با زَرِ سُرخش خرید


هرنفس کش را زبانش می بُرید


مثله کردو کُشت و ناخنها کشید


پایِ آن دارالماره سربرید


شرم از روی رسولُ اللَه نکرد


رحم برجان آلِ آلُ اللَه نکرد


کَلبیِ* پیرِ غلامِ مرتضا


کشته شد این حامی دین خدا


دست وپاهای بسی زنجیر کرد


هم ستم بر نوجوان وپیر کرد


زیرِ آن دارالعماره سربرید


"
هانیِ ابنِ عُروه" باموی سفید


یک تن از این کوفیان لب وانکرد


در ادای حقّ ما پروا نکرد


بی وفایند وجنانت می کنند


بابرادرهم خیانت می کنند


اِبنِ عمِّ من میا، کوفه میا

خدعه ها دارند این قومِ دَغا


مهدوی




ادامه مطلب


برچسب ها : مسلم , ابن عقیل , کوفیان , اصلاح , سنّت , منّت , مکتوبه , اشراف , حجّت , نینوا , علمدار , غمخوار , کفیل , بیعت , فرمانم , فراخوان , الرحیل , عترت , سفیر , همیاری ,
بازدید : 230
[ جمعه 31 شهريور 1396 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


اما پدر که نامِ خود از مصطفی گرفت

کامِ مرا به تربتِ کربُ بلا گرفت


بعد از زیارتی که نصیبش خدا نمود

نامم غلامِ رضا کرد و هدیه را گرفت


در گوشِ راست اذان و به چپ اقامه گفت

جان و دلم زِ راز و نیازش صفا گرفت


در سجده ای دو مرتبه شکری جدا نمود

سوی خدا دو دستِ دعا بی ریا گرفت


روزی و رزقِ حلالِ خدا به من رساند

هرجا شفای دردِ مرا از خدا گرفت


طفلی بُدَم سه ساله زِ کامم زبان گشود

الفاظ و حرف و واژه زِ نایم صدا گرفت


با خود گرفت دستِ مرا و به روضه بُرد

در مسجد و حسینیه دَم با عزا گرفت


بی شیله پیله بود و رنجش خاطر نداشت

آنقدر ساده زیست که جنّت سرا گرفت


با مَشکِ اشکِ خود به حسین اقتدا نمود

اذنِ عبور صِراط از خدا دوتا گرفت


همواره راه علی(ع)رفت و مهدوی بماند

"عَهدِ" حضورِ ظهورش جدا گرفت


غلامرضا مهدوی آزاد- استهبان

22/1/96



ادامه مطلب


برچسب ها : پدر , مصطفی , تربت , غلامِ رضا , گوشِ راست , نیازش , سجده ای , دو دست , الفاظ , واژه , گاهی , روضه , مسجد , حسینیه , رنجش , شیله , آنقدر , مشک , اشک , صراط ,
بازدید : 311
[ جمعه 25 فروردين 1396 ] [ 12:3 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
[ پنجشنبه 10 فروردين 1396 ] [ 17:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


فاطمه آرام جان ای مهربان زهرا بمان

صَیقـل آئینه های انس وجان زهرا بمان

لاله ی خونین و خاموش گلستان نبی

با توعطر آگین بُوَد محرابمان زهرا بمان

طایر بشکسته بالم ای تمام باورم

دوریَت برما گران باشد، گران، زهرا بمان

باربگشای ای عزیزم این چه وقتِ رفتن است

با نوای هَل اَتای کاروان زهرا بمان

یاورِ مظلومه ام ای شاهد رنج علی

شام غربت زود باشد این زمان زهرا بمان

ای گل نیلی رُخِ غم پرورم  پرپر مشو

پَر نکش ای طائرِ هفت آسمان زهرا بمان

گفتنی ها باتو دارم  محرم الأسرارِ من

بی تودشمن شاد گردد بی گمان زهرا بمان

ای تمام تو امانت از پیمبر نزدِ من

با چه روئی رد کنم ازخود ضِمان زهرا بمان

با تو تقوا بوی گلهای بهشتی می دهد

شافع روزِ جزای "شیعیان" زهرا بمان

بلبل بَیتُ الحَزَن رویت مکن پنهان زمن

با همه آه وفغان، ای قد کمان زهرا بمان

درغم دوریِ تو احساس پیری می کنم

چهره ات کرده بهارم را خزان زهرا بمان

می کنی آثار سیلی را نهان از من ولی،

باعلی ، با روی نیلیّ و نهان زهرا بمان

تکیه گاهم این کمانِ قـدِّ رعنای شماست

وای اگر اُفتد عصایم درمیان زهرابمان

ای که آزار تو، آزار رسول است و خدا

از خدا خواهم پناه و اَلأمان؛ زهرا بمان

دوریت از پا بیندازد مرا همسنگرم

می کند داغت علی را ناتوان زهرا بمان

درسقیفه خائنان، چوب حراج دین زدند

تا کنی اِفشا مَتاعِ آن دُکان زهرا بمان

غاصبانِ منبر و محرابِ دینِ احمدی

کینه ی دیرینشان گشته عیان، زهرا بمان

این دغلبازانِ پُست و نام و نان افشا نما

تا شوند آنان سیه روی جهان زهرا بمان

بی تو در گردابِ غمها، کی به ساحل می رسم

کشتی ام بی تو ندارد بادبان زهرا بمان

بازهم با چاهِ کوفه دردِ دل خواهم نمود

شکوه ها دارم ازاین نامردمان زهرا بمان

"مهدوی" راه ولایت ازعلی تا مهدی است

برسرپیمان خون با یوسفِ زهرا بمان

# # #


غلامرضا مهدوی آزاد



ادامه مطلب


برچسب ها : زهرا , بمان , مهربان , صیقل , خونین , خاموش , گلستان , گران , هَل اَتا , کاروان , مظلومه , طائر , گفتنی , دشمن , امانت , تقوی , بهشتی , ضمان , فغان , نیلی ,
بازدید : 332
[ جمعه 06 اسفند 1395 ] [ 11:3 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



بهمن 57

 

بادِ موافق به زمستان وزید

روح خدا از دَمِ عیسی دمید

بحرِ خُروشانِ زمان رام شد

نوحِ سُکاندار ، دل آرام شد

بارِشِ رحمان به دل وجان گرفت

باور و هِمّت سَروسامان گرفت

فجربرآمد همه جا نور شد

کوری چشمِ شب دیجور شد

مامِ وطن عزّت خود باز یافت

گلشنِ دین سروِ سر افراز یافت

پیرِخُمین آمد وپیمانه داد

باده ی جانانه زمیخانه داد

بادِ صبا، عطرِ شهیدان وزید

روحِ خدا، روضه ی رضوان، رسید

دیــوِ پلیــد آن طــرفِ آبــها،

گِل به دهن غرقه ي سیلابها،

شورو نوا در سرِ پیرو جوان،

لاله شد از خونِ شهیدان، جهان

بیست ودوِ بهمنِ پنجاه وهفت

نورِ خدا آمد و ظلمت برفت

دست خدا، حامی پیکار بود،

وَحدتِ مردم سبب کار بود

حامی ایران کَرَمِ کِردگار،

هست خمینیُّ و رَه اَش ماندگار،

مهدوی ار عشق تو را در سر است،

خامنه ای وارثِ پیغمبراست


غلامرضا مهدوی آزاد- استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : بهمن , فجر , خمینی , عشق , خامنه ای , مهدوی , پیغمبر , ماندگار , حامی , ایران , کردگار , زمستان , سکاندار , همّت , دیجور , وطن , عزّت , گلشن , خمین , پیمانه ,
بازدید : 282
[ سه شنبه 12 بهمن 1395 ] [ 21:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


کاروانسالار عشقم ارمغان آورده ام
از سَفَر صاحبدلان، یک کاروان آورده ام

کهکشانها را منور کرده ام در شام تار
ماهِ کنعان در رواق آسمان آورده ام

نینوای پُر بلا از ما پذیرایی شده ست
بهترین گلهای طاها میهمان آورده ام

میزبانان سر بریدند از تنِ آلاله ها

خون دل ساغر به ساغر شوکران آورده ام

 

وارثانِ نوح و یاسین را به مسلخ بُرده اند

گُلشنِ آلِ عبا بی باغبان آورده ام


روی دستِ دشمنانم بر فرازِ نیزه ها
زینتِ دوشِ نبی را نغمه خوان آورده ام

پاره ی قرآنِ ناطق را، ز دشت لاله ها
هدیه در طشت طلا، زآن بوسِتان آورده ام

خیزران و بوسه بر دندان و لبها نا رواست
بوسه گاهِ "خاتم پیغمبران" آورده ام

گرچه طعنه می زنندم کوفیانِ بی وفا
نقضِ عهدِ ناکثان امّا عیان آورده ام

خوانده ام منزل به منزل خطبه های آتشین

سینه سینه شکوه ها از این و آن آورده ام


کردم افشا چهره ی اَعدا برای خاصُ عام
کُفرِ اینان را به هرجا بر زبان آورده ام

خارجی خوانندمان این قاسطین ومارقین
عِترتِ آلِ علی را ترجمان آورده ام

کوه صبرم قلّه ام در"شامُ، شامُ، شام" بود
بهرِ عالم صد نشان از بی نشان آورده ام

داغدارم، مو سپیدم، گرچه شد قدّم کمان
عشق و ایثار از برای هر زمان آورده ام
#
شاعری شرمنده ام"یالَیتَنا کُنتُ مَعَک"
شرحه شرحه سینه ای آه و فغان آورده ام


غلامرضا مهدوی آزاد




ادامه مطلب


برچسب ها : کاروانسالار , ارمغان , آورده ام , کاروان , کنعان , رواق , آسمان , نینوا , پذیرایی , فرات , بهترینها , میزبانان , شوکران , طاها , یاسین , مسلخ , رینت , طشت , قرآن , ناطق ,
بازدید : 301
[ دوشنبه 17 آبان 1395 ] [ 8:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

فیلم شعرخوانی



ادامه مطلب


برچسب ها : شعر , خوانی , مقام , معظم , رهبری , نرسد , سخن , کسی , ملاحت , حق , صحبت , مفروش , محرم , جهت , هزار , بازار , کاینات , سکه , عیار , کلک ,
بازدید : 392
[ دوشنبه 03 آبان 1395 ] [ 9:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

 

موضوع شعر: دشواریهای زیبای کربلا ، کوفه، شام

الف- وداعُ واقعه


هنگامِ  وداعِ گل وگلزار چه دشوار

دل کندنِ از خواهرِغمخوار چه دشوار


بشکسته کمر درغمِ عباس دلاور

بی یاور و بی میر وعلمدار چه دشوار


لب تشنه بنی هاشم و سیرآب در ودشت

فریاد عَطَش اَلعَطَشِ یار چه دشوار


کردند جدا سر زِتنِ یوسفِ زهرا

بوسیدن آن حنجرِ خونبار چه دشوار


شد کربُ بلا مَسلَخِ یارانِ وفادار

پاکوبِ سواران تنِ اَبرار چه دشوار


خونخواهی عُشّاق فداکار چه سخت است

دلداری یاران عزادار چه دشوار!


بر اهل حرم وایِ مصیبت زِ اسارت

مردانه زنی قافله سالار چه دشوار


این رنج و بلاها همه در دیده ی زینب

زیبائی محض است، چه هموار چه دشوار

#

ب- شام غریبان


هنگامه به پایان شده و تنگِ غروب است

در پیش بیابانِ  پُر از خار چه دشوار


سخت است بَرَند اهلِ حرم را به اسارت

دیوانِ سیاه از پیِ آزار چه دشوار


افتاده به بستر "ولی" آن شیرِ به زنجیر

تیمار از آن عابد بیمار چه دشوار


برپا شده در کربُ بلا غلغله ای سخت

در شام غریبان و شبِ تار چه دشوار


اهل حرمِ آل علی در تب و تابند

آزاده وَلی در غُل ومسمار چه دشوار


شلاّقِ عدو، جای نوازش زِ یتیمان،

در باور اگر آید و پندار چه دشوار


غارت زده گانند اسیرانِ حرم وای

وای از گذر و صبرِ براین کار چه دشوار


این رنج و بلاها همه در دیده ی زینب

زیبائی محض است، چه هموار چه دشوار

#

پ- اسارت


زآن ماتم عظما چه گذشته ست به زینب?!

در چشمش اگر خارعلی وار چه دشوار


چرخاندن سرها سرِ نی با همه اصحاب

در شام سرِ کوچه و بازار چه دشوار


خاکم به دَهن؛ خوردنِ دشنام چه سخت است

بشنیدن صد طعنه زِ اَغیار چه دشوار


در طشت وسنان قاری قرآن سرِ مظلوم

برلب مگرش چوب سزاوار؟! چه دشوار


بشکن قلم ای شاعر ازاین روضه ی منظوم

خون شد جگرو دیده زِ گُفتار چه دشوار


این رنج و بلاها همه در دیده ی زینب

زیبائی محض است، چه هموار چه دشوار


این رنج و بلاها همه در دیده ی زینب

زیبائی محض است، چه هموار چه دشوار


غلامرضا مهدوی آزاد


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : عاشورا , زیباییها , دشوار , همراهی , عُشّاق , هوادار , آزاده , غل , مسمار , تیمار , عزادار , غریبان , دشت , بلا , غلغله , عطش , مسلخ , زیباتر , صدپاره , خاشاک ,
بازدید : 320
[ جمعه 23 مهر 1395 ] [ 10:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


به نام خدا



هرکه را خونِ حسینی مقتداست

با اَلِفبای «مُحَرَّم» آشناست

میمِ آن مظلومی ومردانگیست

مُبتلا گشتن به عشقی، بی ریاست

حای آن حَبلُ المَتین، حَقُّ الیَقین؛

راهِ عُشّاق وطریقِ اولیاست

رای آن یعنی رضایم ای خدا

با رضایت می کنم جانم فدا

میمِ دیگر مقصدِ صدها شهید

کربلا درکربلادرکربلاست

 

الفبای کربلا

 

«کربلا» این کعبه ی آمال ما،

کافِ آن کَرب از زمین تا کِبریاست

رای آن باشد رضای کردگار

بی چک وچانه وَ بی چون وچرا ست

بای آن باشد بلائی بس عظیم

شورِعاشورایِ ما تا انتهاست

«لا» جوابِ رَد به کِردارِ یزید،

ابتدایِ حرفِ ما با اَشقیاست

عینِ «عاشورا» زِعاشق دَم زنَد

اُلگویِ عُشّاقِ عالَم، خونبهاست

در اَلِف شور ونوایی بَرتر است

اَلفُ اَجرٍفِی المَصائِب اَو بلاست

شَینِ عا شورا زِ شورِ عاشقی است،

شِاهدِ شَقُّ القَمَر، فرقِ دوتاست

آفتابی از سَرِ نی می دَمَد

واوِعاشورا، زِ وَالشّمسُ الضُّحاست

رایِ عاشورا رَهِ عُشّاقِ ناب

از الف تا یایِ آن قالوا بَلیٰ است

-  

الفبای یاحسین :

 

گفتنِ هریاحسین آوای ماست

فکرو ذکرو باورو نجوای ماست

آرزومان تربتِ پاکش بُوَد

کربلایش بهترین مأوای ماست

باشد استمدادِمان از یا حسین

واژه ی پروا و نا پروای ماست

در الفبای کلامِ «یاحسین»

رمزِو رازی آمده با شور وشین

یای آن یعنی کلامی بی کَلَک:

یاحسین«یالَیتَتا کُنتُ مَعَک»

 

حای آن: «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم»

سینِ آن: « سِلمٌ لِمَن سالَمَـکُم»

یا و نون یعنی یَـقینِ درنـماز

اَلسَّلام ای مَظهَرِ راز ونیاز

در نمازِ ظُهرِ عاشورایِ دوست

هدیه کن این دل که خاطر خواهِ اوست
#

 

غلامرضا مهدوی آزاد



ادامه مطلب


برچسب ها : الفبا , محرّم , حسینی , مقتدا , مظلومی , مبتلا , عشّاق , اولیا , رضایت , مقصد , صدها , شهید , کربلا , کعبه , کبریا , کردگار , عظیم , عاشورا , خونبها , عاشقی ,
بازدید : 329
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 23:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

به نام خدا


 

هرکسی در دل به عشقی مبتلاست

اصلِ عشق وعاشقی از ماسواست

بی گمانم پیش ازاین ها عشق بود

کاندرونِ آدمی غوغا به پاست

عاشق ومعشوق هردو عاشقند

عشق بی معشوق اصلاً نابجاست

هرکجا معشوق باشد عاشق است

عاشقان را سازو آوازی جداست

دراَلفبای تمامِ عاشقان،

داروئی باشد به دردی را دواست

هرکه عاشق شد به مَسلَخ می رود

مذبحِ[1] عاشق مقامی بی ریاست

بهترین عاشق، حسین ثارالله است

کاو ، ورایِ واژه ی چون و چراست

عین عاشق ازعطش دَم می زند

عهدِ خون بستن به درگاهِ خداست

بعد ازآن عاشِق، اَلِف خواهد سرود

اُلفَتِ دل از دو رنگیها جداست

شین عاشق شوق دیدارِ خداست

شمّه ای دیگرزشورِ آموزهنینواست

قاف عاشق قَد قُتِلنا خوانده است:

قُل نَعَم ، قلتُ نَعَم ، قالوا، بَلاست

جانِ عاشق را خدا خواهد خرید

او که تنها خونبهای پُربهاست

بهترین آموزه ها عاشق کُشی ست

سَرنخش حَبلُ المَتینِ اَولیاست

عاشقان را غیرِ حق سودا مباد

کاین نوای زینبی از نینواست

عاشقِ حَقُّ الیَقین یعنی حسین

کاو سراپا حُرمتِ خونِ خداست

هرکه را عشقِ حسین آواره کرد

مُبتلایِ مُبتلایِ مُبتلاست

مهدوی



[1] - مذبح.[مَ بَ] (ع اِ) جاى قربانى كردن.

 



ادامه مطلب


برچسب ها : الفبا , عاشقی , مبتلا , عشق , غوغا , معشوق , نابجا , عاشقان , مذبح , بی ریا , مسلخ , بهترین , ثارالله , عطش , سرود , الفت , شوق , دیدار , شمّه ,
بازدید : 321
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 20:30 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


به نام خدا

رجزخوانی حضرت اباالفضل(ع) در خیمه گاهِ امام حسین(ع) 

شب عاشورا در پاسخ به امان نامه ی شمرملعون(اجرای شبیه خوانی)

 

ابالفضلم، ابالفضلم، ابالفضل،

برائت جویم از دونمایه ی رزل

 

مراعشقِ حسین ازحد فزون است،

به چشمم دشمنانِ او زبون است

خبراز ابن سعد آورده مزدور،

که رو گردانم از این هاله ی نور،

اَمانم داده آن مکّارِ سفـّاک،

ولی هرگزندارم من ازاو باک

بروشمر لعین اینجا حریم اَست،

که اربابِ تو شیطانِ رَجیم است

همین فردا دمار از تو برآرم

که راضی گردد از من کردگارم

کنم جان را فدای نور عینین

به پا، سازم نوائی شور درشین

بریزم خونِ ناپاکان به دامن،

چو دشمن باشد ومن، من وَ دشمن

اجازت گر دهد مولایم اَلآن،

زنم برقلبِ دشمن با دل وجان

دمار از گرده ی آنان برآرم

مداوم لحظه ها را می شمارم

روا باشد دهم حالا سزایت

نشانم مادرت را در عزایت

 

 

چگونه در امان باشد اباالفضل؟!

حسین ایمن نباشد لاکن ای رزل؟!!

اگر دست از حسین اینک بدارم ،

قیامت را چگونه سربرآرم ؟

حسین اِذنم دهد گیرم سرت را،

نشانم در عزایت مادرت را

حسین آن زاده ی زهرای اطهر،

به مُشک عنبرین گشته مُعَطَّر

نموده خلوت امشب باخداوند،

عزیز فاطمه مولای دل بند

نیازم در اَمانِ از شما نیست

امیدم غیر درگاهِ خدا نیست

غلامرضا مهدوی

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : ابالفضل , رجزخوانی , حضرت , خیمه , عاشورا , شمر , ملعون , برائت , دونمایه , دشمنان , مزدور , سفّاک , لعین , حریم , ارباب , راضی , رجیم , کردگار , دشمن , مولایم ,
بازدید : 314
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 20:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ناوَکِ نازِ نگاهت دل ودین روشن کرد

مژده ی آمدنت روی زمین روشن کرد

سرو، بالای تورا دید و خرامان گردید

نرگسِ مستِ تو هرماهِ مهین روشن کرد

عطرِ هر گل زصفای تو پدیدار آمد

گلعُذارِ نبوی دین مبین روشن کرد

ساقیِ میکده با یادِ تو ساغر بگرفت   

شُربِ صهبای تواَم چینِ جَبین روشن کرد

قطره ی زمزمی ازگوشۀ لعلِ تو چکید

پهنه ی آب وَ آئینه چنین روشن کرد

شهدِ لبهای تو درکامِ عسل ریخته اند

صوتِ زیبای تورا سوره ی تین روشن کرد

هرنسیم ازتو وَزَد بوی بهشتی دارد

یادِ تو ظلمتِ هرقلبِ حزین روشن کرد

در مُصلاّ خمِ ابروی تو تکبیرم شد

اقتدا برتو مرا صبح و پسین روشن کرد

هرکجا می نگرم شاهچراغِ تو بود

کُلِّ عالم ز یَسارو زِ یَمین روشن کرد

هرشهیدی که به یادِ تو شهادت را گفت

مَلَکَ المَوت ازاو خُلدِ بَرین روشن کرد


غلامرضا مهدوی

استهبان



ادامه مطلب


بازدید : 487
[ سه شنبه 04 خرداد 1395 ] [ 19:52 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روی سر سایه ی رحمان و رحیم افتاده

به سوی كوچه ی دل راه كریم افتاده

میكده باز شده مستی ام آغاز شده

بر مشام دل دیوانه شمیم افتاده

ماه دلبر خبر از سبط پیمبر آورد

چشم دل بر پسر خلق عظیم افتاده

با تو انگار بهشت از همه جا می روید

بی تو انگار بشر قعر جهیم افتاده

محرم كوی حسینم من و در حال طواف

چشم ارباب بر این عبد یتیم افتاده

گفتگویی است میان من و خالق هر آن

كه حسین است حسین است قدیم الاحسان

مژده ای هم نفسان گاه تماشا آمد

همه ی زندگی حضرت زهرا آمد

این چنین است كه كشتی نجات بشر است

مهد مصباح هدی نور سراپا آمد

آنكه با نهضت او دین خدا بیمه شود

چاره ساز نبوی با ید بیضا آمد

دیده گریان شود از نام قتیل العبرات

روزی روضه اش از عالم بالا آمد

این چه سری است كه با ذكر انا العطشانش

پسر فاطمه شش ماهه به دنیا آمد

اشك شوق است كه چون ابر بهاران ریزد

یا همان گریه زهراست چو باران ریزد؟

یار دلدارم و از یار دگر آزادم

بنده ی عشقم و در دام حسین افتادم

كربلا محرم خود كرد مرا روز الست

حاجی كوی حسینی است دل از بنیادم

از زمانی كه شدم محرم غمهای حسین

هر دم آید غمی از نو به مبارك بادم

جذبه حور و ملك نیست مراد دل من

جذبه عشق حسین است كه زد فریادم

نه ملك بودم و نه خلد برین جایم بود

ذره ای بودم و شد عالم ذر امدادم

منكه از بتكده تا میكده را پیمودم

عشق چون بارقه ای آمد و شد استادم

دیده را اشك غمت شرب مدام است مدام

كشته عشق تو ارباب ، غلام است غلام

آسمان خالق خود را به زمین می جوید

ملك از هر طرف انگار چو گل می روید

اینك ای قوم بیائید كه فطرس بشویم

نوكر از مقدم ارباب شفا می جوید

حاجت دل بنویسید به گهواره او

كه نگفته به خدا پاسخ تان می گوید

این چه حالی است خدا ، گریه كنش پیفمبر

خون دل را به رخ از اشك بصر می شوید

پیش گهواره او فاطمه چون در خواب است

جبرئیل است كه لالائی او می گوید

هرگز از مادر مظلومه ننوشید لبن

شیر مادر نكند خشك شد از سوز مَحَن

بوسه گاه نبوی شد سر و دست و بندش

كاش شمشیر جفا بوسه نگیرد ز تنش

چه دلاور پسری ساقی كوثر دارد

هیبت حیدری اش بین سلام حسنش

جامه ی سرخ حریر آمده او را ز بهشت

كاش غارت نشود جای دگر پیرهنش

ذكر لا حول شده مزد سخن گفتن او

كه مبادا بشود طعمه نیزه سخنش

ترسم از بوسه بی وقفه به دستش آخر

صید ، انگشت شود جای عقیق یمنش

بر تنش جامه ی دیبای بهشتی اما

ترسم از عاقبتش اینكه نباشد كفنش

آنكه هر روز و شب آوازه ی مقتل دارد

در دل خویش حسینیه مفصل دارد



ادامه مطلب


برچسب ها : امام حسین , سر سایه , افتاده , ماه دلبر , قعر جهیم , محرم کوی , حال طواف , حسین است , هم نفسان , حضرت زهرا , دام حسین , کربلا محرم , غمهای حسین , مبارک بادم , فطرس ملک , پیش گهواره , چه حالی , لالائی , ساقی کوثر , مقتل دارد ,
بازدید : 400
[ سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ] [ 6:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

کجایید ای شهیدان خدایی .... پرنده تر ز مرغان هوایی


کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک بالان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی‌نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت‌های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی



ادامه مطلب


برچسب ها : کجایید , شهیدان , خدایی , پرنده , مرغان , هوایی , آسمانی , رهیده , کجایی , در زندان , شکسته , وام داران , رهایی , در مخزن , گشاده , نوای بی نوایی , عالم کف , آشنایی , شمس تبریزی , مشرق ,
بازدید : 433
[ یکشنبه 06 دي 1394 ] [ 13:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



ای بُرده امان از دلِ عشّاق کجایی

ای برتو دلم ، واله ومشتاق کجایی


وصف توشده نُقلِ همه مجلس ومحفل

ای سبز ردایِ شبِ میثاق کجایی


خیلی سفرت دور و دراز است عزیزم

ای در دلِ من کرده ای اُطراق کجایی


دور از رخ ماهت همه شب در تب وتابم

کای روشنیِ جمله ی آفاق کجایی


یادت همه جا قافیه آرای غزلهام

پرشد زتو و نامِ تو اوراق کجایی


باز آی وبه پا کن همه ی عدلِ علی را

تندیس جوانمردی و اخلاق کجایی


این ظلمتِ شب کی به سرآید،نظری کن

هان پرده برافکن مَـهِ اِشراق کجایی


بازآی و براَنداز همه فتنه گران را

اسلام خورَد از همه شلّاق کجایی


برمنتظرانِ خودت آقا نظری کن

احقاق صداق گلِ انفاق کجایی


ییلاق من از عمر گرانمایه سپر شد

سرگشته ام وراهیِ قشلاق کجایی


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : شب میثاق , دلِ عشّاق , کجایی , اطراق , رخ ماهت , همه شب , تب و تاب , آفاق , باز آی , نقل , مجلس , محفل , دور و دراز , عدلِ علی , تندیس , جوانمردی , قافیه آرا , همه جا , ظلمت شب , مه اشراق ,
بازدید : 492
[ یکشنبه 29 آذر 1394 ] [ 23:19 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
:: تعداد صفحات : 2
1 2 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب نسل سومی
  • وب پی اس پی
  • وب جوان مکانیک
  • وب قالب بلاگفا